میتوانستم یک نویسنده قابل باشم، یک خطاط برجسته و یا حتی یک پزشک متخصص ولی نشدم. نه اینکه نمیشد، نه، گذاشتم تا زندگی، با هر پیچ و تابش، برقصاندم، یک پاتیناژ شگفتانگیز که از من رقصدهای پر اعتنا ساخت که منم.
۴ رمان
فریبا خادمی، با نام اصلی Fariba Khademi، شاعر ایرانی است. و زادگاهش تهران ثبت شده.
او در معرفیهای ادبی بیشتر با مسیر نوشتن و آثاری شناخته میشود که جایگاهش را میان خوانندگان تثبیت کردهاند.
اهمیت کار او فقط در تعداد کتابها یا شهرت عنوانها خلاصه نمیشود؛ مسئله اصلی صدایی است که از خلال نوشتهها شکل گرفته است.
برای خواندن آثارش باید به زمینه فرهنگی، زبان و زمانهای توجه کرد که متنها در آن ساخته شدهاند. همین زمینه، لحن و انتخاب موضوع را روشنتر ...
دایره است اینکه من میبینم
اکنون که زندگیام را تا این لحظه زیسته و به همه گوشههای آن سرزدهام، اکنون که میدانم آنچه را باید بدانم و خیلی چیزهاست که هنوز نمیدانم، به نظرم زندگیام داستانی میآید بیآغاز و بیانجام. داستانی که بسان صدای بال پرستوها در فصل کوچ، به گوشها آشناست و تکراری ولی با این همه، آمیزهای است خیالانگیز از ماندن و رفتن، ...
ترزا می گفت
موضوع این کتاب گفتوگوی پسری مبتلا به شیزوفرنی با آدمهایی است که در ذهن دارد. تکشحصیت ثابت این متنها، زنی اسطورهای با نام «ترزا» است. اصلیترین گفتوگوهای این پسر با ترزا و در فضایی خیالی و اسطورهای شکل میگیرد. به گفته این نویسنده بخش پایانی این کتاب با وجود فضایی خاص و درونی، حال و هوایی شاد و امیدوارانه دارد.
هذیان عقربهها
... نمیدونم چهم شده... فکر کنم کمی خستهام، آره اینها همهاش از خستگیه... راستی الان کجاست؟ یعنی به اتوبوس رسیده؟ به ساعت دیواری نیگا میکنم، اینجا چه خبره؟!... پس پاندول این ساعت کو؟!... حتما بازم افتاده پشت میز تلویزیون. خم میشم ببینم او پشته یا نه، با مغز میخورم زمین. سرم میخوره به دیوار پشت میز تلویزیون. دوباره خون از ...