رمان ایرانی

سهراب

سهراب رویای جهانی نو در سر دارد. او جهان کهن و فرمانروایان آن را به هیچ می‌گیرد، افراسیاب و کاووس را. سودای آن را دارد که مرد عمل، آن که در میدان دلاوری می‌کند و پهلوانی او معیار نام و بزرگی است، بر تخت بنشیند. اما سهراب پاک ترفندهای جهان کهن و بازی‌های آن را نمی‌شناسد و فاجعه از همین‌جا آغاز می‌شود.

قطره
9786001194016
۱۳۹۰
۸۰ صفحه
۶۸۸ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمد قاسم‌زاده
۱۶ رمان محمد قاسم‌زاده، نویسنده و پژوهشگر ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به ادبیات فارسی، تاریخ، روایت و پژوهش نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده ...
دیگر رمان‌های محمد قاسم‌زاده
شهسوار بر باره باد
شهسوار بر باره باد من گفتم: "خداوندگارا! یک اسب چگونه می‌تواند این همه بار را بردارد. دو تن سوار نیز هستم. اسب طاقت حمل ما را ندارد و میانه‌ی راه تلف می‌شود و گرفتار می‌مانیم." سلطان گفت: "دل ندارم که از تمامی خلعت‌های خلیفه چشم بپوشم. با این همه چاره‌ای نیست. لباس‌ها و شمشیر و تبرزین‌ها را بگذار و تنها آن دو درفش را برگیر. ...
افسانه‌های ایرانی 3
افسانه‌های ایرانی 3 افسانه‌های پریان ایرانی با گونه‌های متفاوت، ساز و کار شگفت‌انگیز و حضور پریان و دیوها در کنار آدمیان و تاثیر شگرف جاودانه سرزمینی خیالی را پی می‌ریزد که در میان سرزمین‌های جادویی افسانه‌های جهانی، برجستگی خاص خود را دارد. این افسانه‌ها نمودی ممتاز از زیست و کار مردمان ایران است.
رقص در تاریکی
رقص در تاریکی
اسفندیار
اسفندیار اسفندیار قربانی سودای قدرت است. فضای تازه‌ای که در فرهنگ ایرانی به وجود آمده و اسفندیار خود را قهرمان و پیشرو این فضا می‌داند، رویای صعود به قله قدرت را در سر این پهلوان جنگ‌های بزرگ می‌اندازد و در پایان او را به جنگ رستم می‌برد، جنگی که در یک سو شرف انسانی است و در مقابل عطش قدرت.
شهسوار بر باره باد
شهسوار بر باره باد چنین گوید خداوند این اخبار که چون موکب سلطانی بدین قلعه رسید، آسوده نیاسوده، از پس ده روز، گروهی از قراولان خبر آوردند که فوجی سپاه از جانب مشرق رو به قلعه می‌آید. سلطان به دیده‌بانان دستور داد تا به حزمی تمام برچکادهای قلعه بنشینندو به دربانان فرمود که بی‌فرمان او در بر کسی نگشایند. قلعه اما، در برهوت پرت ...
مشاهده تمام رمان های محمد قاسم‌زاده
مجموعه‌ها