رمان ایرانی

ـ الله اکبر. بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. چشمان مصطفا، ارمیا را بر خطوط کتاب ترجیح دادند اما چشم‌هایش مثل همیشه از نخستین در نماز ارمیا جلوتر نرفتند، یعنی نمی‌توانستند. چه‌گونه به آن چشمان نیم‌باز مشکی‌مشکی می‌توانستی چشم بدوزی، زمانی که تو را نگاه نمی‌کند و افق دیدش جایی ماورای تو و سنگر است؟ چه‌گونه چادر گل‌منگلی نگاهت را بر سجده ساده‌اش پهن می‌کردی، زمانی که شانه‌های ارمیا در سجده بی‌صدا می‌لرزید؟ مصطفا کتاب را بست، عینکش را درآورد و آن را با دست‌مالی که در میان لباس‌های خاکی‌اش به طرز عجیبی تمیز مانده بود، پاک کرد. یکی از شیشه‌های عینک لق شده بود. آرام گفت: ـ موجی شده. و بعد باز هم بی‌اختیار نگاهش ارمیا را و نمازش را به عینک ترجیح داد...

افق
9789647524056
۱۳۹۰
۳۰۴ صفحه
۱۵۴۶ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
رضا امیرخانی
صفحه نویسنده رضا امیرخانی
۱۲ رمان رضا امیرخانی، رمان‌نویس و جستارنویس ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به ایمان، شهر، مهاجرت، زبان، هویت و نسل جدید نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار یا ...
دیگر رمان‌های رضا امیرخانی
رهش
رهش رضا امیرخانی در رمان رهش موضوع توسعه‌ی شهری را دستمایه قرار داده و تاثیرات آن را بر عرصه‌ی زندگی انسان معاصر در قالب داستان زوجی معمار در تهران امروز به تصویر می‌کشد. از متن کتاب: تهران -با این نماهای رومی- شده است برشی از معادن سنگ! معدن سنگ عمودی شده‌ی بی‌ریختی است منطقه‌ی یک تهران. حالا هگمتانه چه حرفی برای ...
من او
من او اولا! یعنی پول خون پدرت، با الکل، به قیمت پشت جلد این کتاب است؟! این‌قدر ارزان؟ اگر این‌جوری است که یکی دو تا استکان لب‌پر هم برای ما بریز! خودت هم بزن، روشن می‌شوی! اصلا پول خون پدر یعنی چه؟ شده‌ای کانه برادر بزرگه برادران کارامازوف که ابوی‌اش را نفله کرد! دستت درست! ...
ازبه
ازبه خیال می‌کنم نامه قبلی من را جواب نداده‌اید. به هر صورت آن‌قدر ذوق‌زده هستم که نتوانستم جلو خودم را بگیرم ، دوست داشتم به یکی خبر این اتفاق را بدهم. اتفاقی که البته هنوز نیافتاده، اما در شرف وقوع است.اتفاقی خوب...
قیدار
قیدار در قرآن، اسم بعضی پیامبران آمده است، اسم بعضی غیر پیامبران هم، چه صالح و چه طالح آمده است... صلح عاشق حضرت باری هستند... اما حضرت حق، بعضی را خودش هم عاشق است... عاشقی خدا توفیر دارد با عشقی ما... خدا عشاقی است که حتا دوست ندارد، اسم معشوقش را کسی بداند... به او می‌گوید رجل! همین... مرد!... همین... می‌فرماید و ...
مشاهده تمام رمان های رضا امیرخانی
مجموعه‌ها