«پول حرام. از حلالش چه دیدیم که از حرامش ببینیم. چکارش کنم؟ چکارش میتوانم بکنم؟ اولاد مثل در مجلس است. نه میتوانم بسوزانمش، نه میتوانم از پاشنه درش بیاورم. اولاد، اولاد روز و شب را به آدم زهر میکند. پس صباح جلوی کارهای دیگرش را چه جور بگیرم؟»
۴۴ رمان
محمود دولتآبادی، رماننویس و نمایشنامهنویس ایرانی، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در دولتآباد سبزوار به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با کارگری، تئاتر و نوشتن درباره روستا و طبقات فرودست شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با «کلیدر»، «جای خالی ...
جای خالی سلوچ
... و هنوز هم به چشم میتوانیم ببینیم که زنان ما در جاهای مختلف ایران پا به پای مرد کارهای دشوار انجام میدهند، در امر دامداری، کشاورزی، نساجی و غیره... و در سهمی که از عذاب زندگی میبرند و نیرویی که در مقاومت و سختکوشی در برابر این زندگی مصرف میکنند هم هیچ کم از مردها ندارند. کدام پسر ایرانی ...
طریق بسمل شدن
همینها، اینها، نمیبینیشان؟ تو نمیبینی؟ همه هستند، همه هستند. نمیبینیشان؟ کفن و قمقمه. نگاه کن، نگاه کن! «تشنهای، تو تشنهای برادرم. بنوش آب!» نگاه کن، نگاه کن! چه رستخیز روشنی! منم، تویی و دیگران. تویی، منم و دیگران. چه رستخیز روشنی. کلاهخود و چکمه و یراق. یکی به آفتاب میدهد سلام، یکی به آب. یکی به آسمان نیاز میبرد، یکی ...
عقیل عقیل
عقیل، دخترش و بزش از خرابی پا به راه گذاشتند. بیرون خرابی، آنجا که دیوار سنگی آسیاب به آخر میرسید، زیر سایه درخت، مردی چمباتمه نشسته، زانوهایش را بغل گرفته به پیش رویش خیره مانده بود. از دور، این مرد به جغدی میمانست که روی خرابهای نشسته باشد. غباری که پیکرش را پوشانده بود، او را به رنگ جغد هم ...
روزگار سپری شده مردم سالخورده 3 (3 جلدی)
گلدسته و سایهها
از همان ساعت اولی که رسید پا به صحن گذاشت سخت به کار چسبید و جلوهاش را به حدی رساند که میرزا موسی او را «فرزند» صدا میزد و سید اگر نصف شب، شیر مرغ و جان آدمیزاد میخواست میرزا موسی برایش فراهم میکرد. سید انگار از هوا افتاد و خودش را روی یک جوال جواهر یافت. بختش بود و ...