رمان نوجوان

44 قصه از هانس کریستین آندرسن

توک در این خواب هم خواب دیگری دید، یعنی آنچه را که دوست داشت خواب دید. خواهر کوچکش، گوستاو، که چشمان آبی و موهای مجعدی داشت، ناگهان به صورت دختری جوان و زیبا در آمد. او بدون آن‌که بال و پری داشته باشد پرواز می‌کرد. آن‌ها بر روی جنگل‌های سبز و دریاچه آبی شهر زولند پرواز کردند.

قدیانی
9789644173226
۱۳۸۶
۵۱۲ صفحه
۹۸۷ مشاهده
۰ نقل قول
هانس کریستین اندرسن
صفحه نویسنده هانس کریستین اندرسن
۱۷ رمان هانس کریستین اندرسن، نویسنده دانمارکی قصه‌های پریان است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به کودکی، رنج، زیبایی، تنهایی و خیال نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های هانس کریستین اندرسن
قصه‌های دل‌نشین
قصه‌های دل‌نشین
مجموعه 52 قصه از هانس کریستین اندرسن
مجموعه 52 قصه از هانس کریستین اندرسن دنیای پر رمز و راز پریان و جنیان دنیای عدالت و برابری است. بدین ترتیب که در این دنیا هر چه خوبی کنی پاداش خوب و هر چه قدر بدی کنی پاداش بد خواهی گرفت. بدون شک یکی از بزرگ‌ترین قصه‌گویان دوران قدیم هانس کریستین اندرسن نویسنده بزرگ دانمارکی بود که در قصه‌هایش از سبک خاصی پیروی می‌کرد. سبک داستان‌های ...
پری دریایی و 28 قصه دیگر
پری دریایی و 28 قصه دیگر این کتاب شامل 29 قصه و افسانه از مجموعِ 156 قصة پریان، اثر «هانس کریستیان آندرسن» داستان‌نویس دانمارکی است که برای کودکان نوشته است. عنوان برخی از داستان‌های این کتاب عبارت است از: شاهزاده و نخود، بندانگشتی، پسرک شیطان، گالش‌های سحرآمیز، چمدان پرنده، پری گل سرخ، درخت کاج، ملکه برفی.
پری دریایی کوچک و چند قصه دیگر
پری دریایی کوچک و چند قصه دیگر توی جاده، سربازی قدم‌رو می‌آمد، چپ راست چپ راست! کوله‌بارش را به دوش گرفته بود و یک شمشیر به کمر بسته بود، چون رفته بود جنگ و حالا داشت به خانه بر می‌گشت. توی راه، به جادوگر پیری برخورد، جادوگر آنقدر زشت بود که لب پایینش درست روی سینه‌اش آویخته بود.
دخترک کبریت‌فروش و 53 داستان دیگر
دخترک کبریت‌فروش و 53 داستان دیگر ولی در کنج آن خانه، در سرمای صبح زود، دخترک همان‌جا نشسته بود، گونه‌هایش گل انداخته بود و لبخند می‌زد، مرده بود، تا سر حد مرگ یخ زده بود، در آخرین شب سال کهنه. سپیده سال نو بر بالین جسد دخترکی طلوع کرد که با کبریت‌هایش آنجا نشسته بود و تقریبا تمام کبریت‌های کیسه‌اش را روشن کرده بود...
مشاهده تمام رمان های هانس کریستین اندرسن
مجموعه‌ها