رمان نوجوان

دوستان نیکولا کوچولو

(Le petit nicolas et les copains stho chronicles of little nicolas)

نیکولا کوچولو دوستان خوبی دارد که همیشه سعی می‌کنند به هم‌دیگر کمک کنند گرچه گاهی نیز باعث دردسر می‌شوند. نیکولا در این کتاب هم، دست از شیطنت بر نمی‌دارد ولی این بار دوستانش هم حسابی به او کمک می‌کنند. نیکولا کوچولو کتابی است برای کودکان هفت ساله تا هفتادو هفت ساله.

هرمس
9789646641877
۱۳۸۶
۱۲۶ صفحه
۱۳۵۴ مشاهده
۰ نقل قول
سامپه ـ گوسینی
صفحه نویسنده سامپه ـ گوسینی
۳۵ رمان سامپه ـ گوسینی، نام مشترک دو خالق فرانسوی «نیکولا کوچولو»، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. این ردیف به همکاری ژان-ژاک سامپه و رنه گوسینی اشاره دارد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با تصویرگری ظریف سامپه و طنز داستانی گوسینی شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش ...
دیگر رمان‌های سامپه ـ گوسینی
نیکلا کوچولو و همسایه‌هایش
نیکلا کوچولو و همسایه‌هایش سر میز نشسته بودیم که مامان گفت: «باید حتما بروم یک دست لباس برای نیکلا بخرم. سعی کردم لک لباس آبی ملوانی‌اش را پاک کنم ولی نشد. بابا به من چشم‌غره رفت و گفت: «این بچه چقدر لباس می‌خواهد، به همان سرعت که من برایش لباس می‌خرم، لباس خراب می‌کند. باید یک زره ضد زنگ خرید.
هنرهای نیکولا کوچولو
هنرهای نیکولا کوچولو من توی خانه حالم بد شد و شام نخوردم، ولی به هر حال بازدید از کارخانه شکلات‌سازی خیلی جالب بود. تنها کسی که دماغش سوخت آنیان بود، چون در مورد بازدید از کارخانه شکلات‌سازی انشایی ننوشتیم، علتش این بود که خانم معلم گفت دلش نمی‌خواهد دیگر حتی یک کلمه درباره آن بشنود.
نیکولا مرد کوچک
نیکولا مرد کوچک خوب، مرد امشب خانه،‌ من یک کیک شکلاتی درست کردم، گمانم از آن‌هاست که مردها خیلی دوست دارند، حالا می‌توانیم به جای رفتن به رستوران که کیک به این خوشمزگی هم ندارد، تو خانه بمانیم و بخوریمش،‌ بعدشم شطرنج بازی کنیم، باشد؟
بازیگوشی نیکولا کوچولو
بازیگوشی نیکولا کوچولو آقای مدیر رفت در حالی که آنیان، که عزیز دردانه خانم معلم است، روی زمین غلت می‌زد و گریه می‌کرد و جیغ می‌کشید که این کار درست نیست و او نمی‌خواهد جریمه شود و گفت به پدر و مادرش شکایت می‌کند و مدرسه‌اش را هم عوض می‌کند. از همه جالب‌تر اینکه ما هرگز نفهمیدیم کی ترقه در کرد.
بادکنک نیکولا کوچولو
بادکنک نیکولا کوچولو ما رفتیم سوار اتوبوس بشویم و با آن برگردیم خانه، و یک صف آدم منتظر بود، و توی صف یک پسر هم‌سن و سال من بود که او هم یک بادکنک فروشگاه دستش بود و صورتش را چسبانده بود به بادکنکش و داشت گازش می‌گرفت، و کارش نتیجه داد: بنگ!
مشاهده تمام رمان های سامپه ـ گوسینی
مجموعه‌ها