اگر یکی بیاید موهای دستش را بتراشد، یقین دارم میتواند چند قلممو بسازد. شاید برحسب اتفاق قلممو بیفتد دست نقاش هنرمندی از سردرد، طرحی تاریخی بیندازد روی بوم. عکس آدم گمنامی یا هر چیز دیگری که ممکن است مقدس باشد.
سقوط و داستانهای دیگر از نویسندگان اسپانیا
داستانهای کوتاهی که در این دفتر گنجانده شدهاند آثاری از نویسندگانی با روحیهها و سلیقههای متفاوت هستند: اگر آلارکون قصهای نه بیگانه با مطایبه مینویسد، گوستابو آدولفو بکر، اثری که بین واقعیت و غیر واقعیت در نوسان است و فضایی از موسیقی پریوار شگرف میآفریند عرضه میکند؛ اگر امیلیا پاردو باثان و کلارین و ناتورالیسم توجه دارند، گونثالث از طنز ...
داستانهای برگزیده 3 (4 جلدی) مجموعه داستان
یک مرتبه به یاد دارم که زیر آب صدای یک خشخش به گوش ما رسید. ما حیرت میکردیم آن صدا ناشی از چیست تا این که از زیر آب بیرون آمدیم و دیدیم که رشتههای یک مین به برج زیردریائی ما چسبیده است. آن موقع دورهای بود که متفقین در دریا به جای ماسوره چاشنی عادی، یک رشته مفتول به ...
داستانهای کوتاه (از نویسندگان بزرگ جهان) مجموعه داستان
مادری با پسر کوچک خود در آستانه در خانهشان نشسته بودند و درباره صورت سنگی بزرگ صحبت میکردند، آن صورت سنگی بزرگ چه بود؟
مادر گفت: در این وادی روایتی است که میگوید یک مرد بزرگ درست با همین صورت ظهور خواهد کرد. آنها میگویند روزی روزگاری فرزندی در این وادی به دنیا خواهد آمد که بزرگترین و شریفترین مرد ...
عادت عشق (داستانهای کوتاه جهان 10)
گریان و نالان خودم را روی تختخواب انداختم. منتظر بودم مثل همیشه که گریه میکردم، سراغم بیاید. منتظر بودم بیاید و مرا در آغوش بگیرد، سرم را روی سینهاش بگذارد، و با لحنی که مختص خودش بود، بگوید :«وای وای، این چه کاریه؟ این آقا کوچولو کیه که داره گریه میکنه؟»
بعضی زنها
آرچي مكلاورتي صدايي براي آواز داشت كه هركس يكبار ميشنيد هرگز فراموش نميكرد. صدايي صاف و محكم. كلمهها را نيمي فرياد و نيمي آواز ادا ميكرد. آواز محزون و يكنواخت و بيپيرايهاش، چيزهايي را بيان ميكرد نگفتني، واضح و شمرده. از رز هم با آواز خواستگاري كرد، برايش خواند: «هرگز زن يك جوان بي خاصيت نشو.»...