مجموعه داستان خارجی

سری که درد می‌کند

بعضی از آدم‌ها سعی می‌کنند که دزدی را کار زشت و ناپسندی جلوه دهند. البته کاش فقط سعی می‌کردند. عده‌ای واقعا باورشان شده که امرار معاش از طریق دزدی کاری ناشایست است. نگاه این قبیل آدم‌ها به یک دزد یا سارق، شبیه نگاه به یک فرد خلاف‌کار است. این‌ها حتی نسبت به رشوه و اختلاس هم نظر مثبتی ندارند. و اگر زمانی در معرض داد و ستد رشوه یا انجام اختلاس قرار بگیرند، به انحاء مختلف سعی می‌کنند که اسم دیگری روی آن بگذارند و شانه از زیر بار مسئولیت خالی کنند، از ترس این‌که مبادا مورد سرزنش دیگران واقع شوند یا وجدان درد بگیرند. البته همه این افراد هم مقصر نیستند یا الزاما سوء نیت ندارند. جو جامعه و افکار عمومی به قدری مسموم شده که همه مردم به راحتی نمی‌توانند درست و غلط، و حق و ناحق را از هم تشخیص بدهند.

9789643374860
۱۳۸۷
۱۷۶ صفحه
۸۰۶ مشاهده
۰ نقل قول
مهدی شجاعی
صفحه نویسنده مهدی شجاعی
۲۹ رمان مهدی شجاعی، نویسنده و روزنامه‌نگار ایرانی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در تهران به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با ادبیات نمایشی، داستان‌نویسی، روزنامه‌نگاری و نشر شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «کشتی پهلوگرفته»، «پدر، عشق و پسر»، «دموکراسی ...
دیگر رمان‌های مهدی شجاعی
مرد رویاها
مرد رویاها چمران: من یک تکلیفی تو این عالم دارم که فکر می‌کنم برای انجام اون تکلیف به دنیا آمده‌ام. نگاه نکن به دکترای فیزیک پلاسما، نگاه نکن به حقوق ماهی چند هزار دلار، نگاه نکن به پیشنهادهای وسوسه‌برانگیز شرکت‌های بزرگ آمریکایی... من به زودی همه این‌ها را باید بگذارم و برم.
کمی دیرتر
کمی دیرتر من اگرچه از شرم و خجالت، سرم را به زیر انداخته بودم و در بن‌بست ذهنم به دنبال روزنه امیدی می‌گشتم ولی از حال و روز اسد هم غافل نبودم که با چهره مغموم و یاس‌آلود، پرونده را برای چندمین‌بار تورق می‌کرد به این امید که شاید دستاویز مطمئنی برای من بیابد. البته بعد از هر تورق، چهره‌اش خسته‌تر و ...
با تو سخن گفتن
با تو سخن گفتن درخت‌ها، تقریبا یادشان است که خداداد چه وقت و چگونه به میهمانی آنها آمد. خود خداداد هم وقتی که درست فکر می‌کند و به گذشته‌ها برمی‌گردد، چیزهایی به خاطرش می‌آید. هوا طوفانی بود و ابرهای سیاه تمام چهره آسمان را پوشانده بود. موج‌های دریا خروشان و خشمگین خود را به دیواره شکسته کشتی می‌کوبیدند و تلاش می‌کردند که کشتی را در ...
ضیافت
ضیافت دلم هری ریخت پایین وقتی که دیدم خط‌کش بلند و کلفتش را به سوی من گرفته است و تکان می‌دهد. اول فکر کردم که شاید پشت سرم، پهلویم، سمت راست، سمت چپ، بالاخره کسی باشد که اشاره معلم به او باشد و نه به من. برای همین، به محض دیدن اولین تکان‌های خط‌کش، سرم را به اطراف گرداندم تا به ...
کرشمه خسروانی یا مخالف بیداد به طرز همایون
کرشمه خسروانی یا مخالف بیداد به طرز همایون معاویه: عین همین عبارت را به او گفتم. گفتم: عبدالله،‌ یقینا هر شرطی را به جان و دل می‌پذیرد. اما شرط گذاشتن در کنار کلام پدر، آن هم پدری با این حد از ملاطفت و ریش‌سپید،‌ رسم ادب نیست. خجالت کشید... و بغض کرد. دختر. وقتی اهل حیا باشد،‌ با کوچکترین تلنگری، خجالت می‌کشد... و بغض می‌کند. کاش فقط بغض ...
مشاهده تمام رمان های مهدی شجاعی
مجموعه‌ها