رمان ایرانی

مثل هیچ‌کس

صدای ریزش باران به گوش می‌رسید و قطرات آن شتابان به هر سو پراکنده می‌شد. نیمی از پرده خیس شده بود. اما چه اهمیتی داشت؟ وقتی هوای نفسم در نفسش گره خورد و خیال رهایی نداشت، دیگر محال بود به چیزی دیگری بیندیشم. بگذار باران به مهمانی اتاقم بیاید و همه کفپوش‌ها را تر کند و اگر قابل دانست به دیوارهای اتاقم رنگی تازه بزند. باران محرم من است، او گمشده‌ام را به من هدیه کرد و به نیابت از عشق همچنان می‌بارید و لبریز از تمنا بود.

البرز
9789644427145
۱۳۸۹
۴۳۴ صفحه
۷۳۲۲ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده سیمین شیردل
۱۵ رمان سیمین شیردل، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به عشق، خانواده، رابطه و روایت عامه‌پسند نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او می‌توان به رمان‌ها ...
دیگر رمان‌های سیمین شیردل
خوش هوندی لیلی
خوش هوندی لیلی کاش می‌شد از خاطرات آن شب کذایی گذر کنم. مگر می‌شد بدون عبور از دیروز به امروز رسید؟ باید از آن شب می‌گذشتم تا به فردا برسم. شاید بتوانم به صراحت بگویم سرنوشت من از همان شب رقم خورد. همان شبی که قرار بود در جشن فارغ‌التحصیلی دوستم داشتم شرکت کنم. یک شب برای هزار شب کافی بود. یک شب ...
آرام
آرام سایه‌بان نگاهت، در دمادم بارش ابرها، مخمور و شکننده و پرتاب. وقتی بر گونه‌های لعابینت، قطرات اشک می‌غلطد، چه زیباست! دیدن مژگان نمناکت.
3 ایکس‌لارژ
3 ایکس‌لارژ با خوشحالی گفتم: «نظرش در مورد ازدواج من چیه؟ » «میگه خیلی خوبه، هرشب بره مترو، من ایستگاه آخر منتظرشم.» «وای نه مامان... نمی‌خوام کسی منتظرم باشه... از خیر شوهر پیدا کردن تو مترو گذشتم.» «بابابزرگ از دستت ناراحت شد. میگه ناشکر نباش. ایستگاه آخر جای بدی نیست از جهنمی که ما توش هستیم خیلی خیلی بهتره.»
زیر سایه دلی
زیر سایه دلی دریا که بعد از مرگ پدرش، با خواهرش دلارام و مادرش زندگی می‌کند، در شرف آشنایی با مردی است که خیلی برای این ازدواج پافشاری می‌کند، اما بعد از اولین جلسه‌ی خواستگاری و برخورد زننده‌ی دلارام، به‌طور ناگهانی پا پس می‌کشد و زندگی دریا برای بار دوم دچار تنش طردشدگی از سمت مردی که قرار بوده یک عمر هم‌سفرش باشد، ...
تلافی
تلافی بهار آمده بود، اما در قلب من، هنوز زمستان بود و گرمایی حس نمی‌کردم. از دید و بازدید روزهای عید، منزجر شده بودم و انزوا بهترین تسکین دهنده برای درد من بود. حمید با سبد گلی زیبا به دیدنم آمد. هنوز با هزاران امید نگاهم می‌کرد و منتظر بود جوابی به او بدهم. نمی خواستم بحث‌های گذشته تکرار شود، چرا که ...
مشاهده تمام رمان های سیمین شیردل
مجموعه‌ها