چهار روز پیش، پانزدهمین پرچم را بر فراز پانزدهمین قبر برافراشتیم. سه روز قبل، تمام ذخیره غذاییمان در انبار سوخت، دو روز است نخوابیدهام. سرمان به شدت درد میکند. دیروز سه نفر از دیگر دوستانمان در بمباران جان سپردند و سه پرچم دیگر...
پوچی همراه من است (تاملات لئونارد کوهن)
لئونارد کوهن در کتاب «پوچی همراه من است» به صحبتهایی با خدای خویش میپردازد و نظریاتش درباره عشق، شهرت، موسیقی، رقص و ناملایمات زندگانی را با خدای خویش مطرح میسازد. کوهن نثر بسیار منحصر به فردی دارد و زبان او پیچیده است.
اژدهای خوش اقبال
زن با بیلچه به سر حملهکننده ضربه زد، بیلچهای که معمولا در صندوق عقب ماشین میگذاشت تا هنگام نیاز چیزهای ریخته شده در بزرگراه را بردارد.
در زمان معینی از سال در شمال نیویورک، لاکپشتها از برکههای پوشیده از نی بیرون میآمدند تا در اطراف بخزند و کف جادهها را به طرح تکههای سفال تبدیل کنند. جوآن میتوانست لاکپشتهای آبی ...
این چند کتاب دوستداشتنی برای توست (7 جلدی) با قاب
«زندگی به اندازه کافی روانتو میگردونه، که نیازی به گردوندن روانت نداشته باشی. به من گوش کن. من مرکز همه چیزم. این جمله اولین پیامد این اسمه. یه توصیه هم واسه تو دارم. خوندن متنها از اونجا که کلماتو به صدا درمیاره، نثل انداختن تاسه... ما نمیدونیم چه نتیجهای روی زمین مینشونه.»
خانه روبهرویی
جوکی وقتی از پنجرهاش بیرون را نگاه کرد، لرزه به تنش افتاد. خانه روبهرویی آن طرف خیابان را زن بیحیایی گرفته بود. پاسی از شب گذشته، مردها میآمدند و در خانه را میزدند، اگر جشن و تعطیلات بود، بعدازظهرها هم پیداشان میشد. گاهی روی ایوان خانهاش لم میدادند، سیگار میکشیدند، توتون میجویدند و توی گنداب رو تف میانداختند. هر فسق ...