رمان خارجی

معمای کارائیب

(A caribbean mystery)

خانم مارپل با خودش گفت بعید نیست قبلا این قصه را برای فرد یا افراد دیگری در اینجا تعریف کرده باشد. در این صورت می‌تواند جزئیات قصه را از آن فرد بپرسد و مثلا بفهمد مردی که در آن عکس بوده چه شکلی بوه است. با خشنودی سر تکان داد و با خودش گفت همین می‌تواند نقطه شروع باشد...

هرمس
9789643637071
۱۳۹۰
۲۴۴ صفحه
۱۶۵۷ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
آگاتا کریستی
صفحه نویسنده آگاتا کریستی
۱۲۰ رمان آگاتا کریستی، نویسنده انگلیسی رمان‌های جنایی است؛ نویسنده‌ای که نامش با هرکول پوآرو، خانم مارپل و نمایشنامه «تله موش» برای بسیاری از خوانندگان آشنا شده است. او در سنت ادبی خود فقط یک نام فهرستی نیست و صدایی دارد که از دل تجربه، زمانه و شیوه روایتش شکل گرفته است. زندگی او از Torquay, Devon, England آغاز شد و همین زمینه فرهنگی، در کنار مسیر حرفه‌ای‌اش، به آثارش رنگ و بافتی مشخص داد. دانستن این پس‌زمینه کمک می‌کند جهان نوشته‌هایش خشک ...
دیگر رمان‌های آگاتا کریستی
جشن هالووین
جشن هالووین «اگر از من بپرسی، حتما با یک گردن کلفت فرار کرد و رفت.» الپست پاسخ داد: «اگر این طور بود، همه می‌فهمیدند. تو این شهر کوچک مردم کاری ندارند جز این که پشت سر این و آن غیبت کنند! و امکان نداشت مرتیکه را نشناسند.» پوارو پرسید: «کسی بود که به مرگ خانم لولین اسمایت مشکوک باشد؟»
رمز قطار آبی
رمز قطار آبی داستان هیجان‌انگیز رمز قطار آبی پیرامون برودن یکی از گران‌بهاترین سنگ‌های قیمتی دور می‌زند به نام قلب آتش. قطار آبی از کالیس به سوی نیس در حرکت است و شخصی که قلب آتش را روی سینه آویزان نموده در دل قطار آرام خفته، غافل از آنکه چهار گروه برای ربودن قلب آتش دل در سینه ندارند و لحظه‌ای آرام نگرفته و ...
و آنگاه دیگر هیچ
و آنگاه دیگر هیچ ده پسربچه سیاهپوست برای خوردن شام رفتند. یکی از آنها خود را خفه کرد. نه تای دیگر باقی ماندند آنها تا دیروقت بیدار نشستند تنها یک نفر آنها بیشتر از بقیه خوابید. هشت تا باقی ماند. هشت پسربچه سیاهپوست در دون سفر کردند و یکی از آنها تصمیم گرفت همان جا بماند. شدند هفت تا. هفت پسربچه سیاهپوست چوب می‌شکستند ...
حماقت گرینشاو (ماجراهای دوشیزه مارپل)
حماقت گرینشاو (ماجراهای دوشیزه مارپل) آلیسا در حالی که به عروسک زل زده بود گفت: درست است که جان ندارد، اما به نظر می‌رسد جان دارد، این‌طور نیست؟ خانم گروز در حالی که با دستمال گردگیری دور اتاق می‌چرخید، گفت: این عروسک حالم را دگرگون می‌کند، به قدری حالم را بد می‌کند که اصلا دوست ندارم وارد اتاق پرو شوم.
ماجراهای هرکول پوآرو (ماجرای ستاره غرب)
ماجراهای هرکول پوآرو (ماجرای ستاره غرب) ناگهان بدون هیچ هشداری چراغ‌ها چشمک زد و خاموش شد. در تاریکی سه صدای ضربه بلند آمد. من صدای ناله خانم مالتراورز را شنیدم و بعد مردی را دیدم که کنار نرده‌های پله ما را نگاه می‌کرد و با نوری ضعیف که سوسو می‌زد، ایستاده بود. روی لب‌هایش خون بود و با دست راستش اشاره می‌کرد. ناگهان نوری درخشان از ...
مشاهده تمام رمان های آگاتا کریستی
مجموعه‌ها