مجموعه داستان خارجی

گداها همیشه با ما هستند

در راه بازگشت به هتل پدرلئو از پشت شیشه تاکسی جمعیت را تماشا می‌کرد. گروهی ملوان رد می‌شدند، آن‌که جلوی بقیه راه می‌رفت سکه‌هایی را از روی شانه‌اش پرت می‌کرد و بقیه می‌پریدند تا برشان دارند. تابلوها برق می‌زدند. صورت آدم‌ها در انعکاس نور چراغ‌ها ضربان پیدا کرده بود. پدرلئو خم شد جلو و پرسید: شنیدم که سالی صد تا قتل تو این شهر اتفاق می‌افته، حقیقت داره؟ راننده تاکسی گفت: فکر کنم همین‌طور باشه، این شهر دردسرهای خودش رو داره، درسته. ولی بوتیکا خیلی بدتره، الان اون‌جا یه برف اومده تازه باز هم قراره بیاد.

چشمه
9789643624477
۱۳۸۸
۱۵۲ صفحه
۱۰۳۰ مشاهده
۰ نقل قول
توبیاس وولف
صفحه نویسنده توبیاس وولف
۷ رمان توبیاس وولف نویسنده و خاطره‌نویس آمریکایی است؛ با داستان‌های کوتاه و خاطرات دقیق خود از زندگی آمریکایی شناخته می‌شود. او با بیرمنگام، آلاباما، آمریکا پیوند دارد و همین زمینه در نگاه و جهان آثارش رد پیدا کرده است. آثار او به خانواده، دروغ، کودکی، ارتش، طبقه و لحظه‌های اخلاقی کوچک توجه دارند. وولف کم‌گو و دقیق می‌نویسد؛ نیروی داستان‌هایش از کنترل و جزئیات رفتاری می‌آید. او یکی از صداهای مهم داستان کوتاه معاصر آمریکاست و بر آموزش داستان‌نویسی هم اثر گذاشته است. برای مخاطب فارسی، ...
دیگر رمان‌های توبیاس وولف
انجیل سفید
انجیل سفید توبیاس وولف از نویسندگان مطرح سال‌های اخیر است که همراه با ریموند کارور، جین آن فیلیپس و دیگران، بنیان‌گذار سبک رئالیسم یقه چرک‌ها شدند. روایت‌های توبیاس وولف روایت انسان امروز و دغدغه‌های بی‌شمار اوست که در چم و خم روابط پیچیده گرفتار آمده است.
شب مورد نظر
شب مورد نظر دست‌هایم را از روی درماندگی تکان دادم و سعی کردم نشان بدهم که کاملا ناراحت و شرمنده‌ام، اما فایده‌ای نداشت. واقعیت این بود که من هیچ وقت روند معمول را دنبال نمی‌کردم. مردم همیشه می‌مردند. . . توبیاس وولف، نویسنده‌ آمریکایی در سال 1945 در آلاباما متولد شد. او در کنار نویسندگان دیگری چون ریموند کارور و جان آپدایک از ...
شکارچیان در برف
شکارچیان در برف تاب یک ساعت زیر برف منتظر مانده بود. توی پیاده رو این‌ور و آن‌ور می‌رفت تا گرم بماند و هر وقت می‌دید چراغ‌هایی نزدیک می‌شوند از دم جدول پیاده‌رو سرک می‌کشید.
شکارچی‌ها در برف
شکارچی‌ها در برف کنی شلیک کرد. گلوله درست خورد وسط چشم‌های سگ. سگ درجا در برف فرو رفت، پاهایش دو طرف بدن‌اش یله شدند، چشم‌های زردش همان‌طور باز و خیره ماندند. اگر خونی در کار نبود، به قالیچه خرسک کوچکی می‌مانست. خون از پوزه سگ روی برف راه افتاد.
مشاهده تمام رمان های توبیاس وولف
مجموعه‌ها