رمان ایرانی

آهی کشید و گفت: نمی‌دونم چرا هر چی بدبختیه دامن ما رو می‌گیره. نمی‌دونی چقدر دکتر رفتن، هر روز یه دکتر می‌رفتن ولی افسوس که فایده‌ای نداشت و فرشته تا آخر عمرش قادر نیست حامله بشه. یاشار هم می‌ترسه که با دیدن تو، اشتباهی رو که سپهر مرتکب شده، بکنه. البته من و سیمین خیلی بهش گفتیم که طلاقش بده ولی قبول نکرد. می‌گه من زندگیمو دوست دارم شاید این بلا سر من اومده بود اونوقت اگر فرشته می‌ذاشت و می‌رفت شما چیکار می‌کردید؟

علی
9789647543392
۱۳۹۰
۶۸۰ صفحه
۱۵۷۶ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده طیبه امیرجهادی
۵ رمان طیبه امیرجهادی نویسنده ایرانی است؛ در فضای کتاب‌های فارسی‌زبان حضور دارد. او با ایران پیوند دارد؛ همین زمینه در لحن، دغدغه یا مسیر حرفه‌ای او رد مستقیم یا غیرمستقیم گذاشته است. آثار این حوزه معمولا با زندگی، رابطه‌های انسانی و تجربه‌های نزدیک به مخاطب فارسی پیوند دارند. امیرجهادی را باید با تمرکز بر متن و مخاطب معرفی کرد، چون داده عمومی زندگی‌نامه‌ای محدود است. حضور او به تنوع آرام ادبیات فارسی و صداهای زنانه آن کمک می‌کند. برای خواننده فارسی، آثار او می‌تواند تجربه‌ای از ...
دیگر رمان‌های طیبه امیرجهادی
در امتداد حسرت
در امتداد حسرت با چشمای به خون نشسته‌اش فریاد زد و گفت: خیانت نکردی نه، پس چه غلطی کردی. همین الان که دستت تو دستای اون مرتیکه است هنوز زن منی، تو اسم اینو چی می‌ذاری. درسته فقط خودمون خبر داشتیم ولی این دلیل نمی‌شه تو هر غلطی که دلت خواست بکنی. من هم می‌تونستم مثل تو رفتار بکنم، ولی نمی‌خوام مثل تو ...
رویای خام 1 (2 جلدی)
رویای خام 1 (2 جلدی) وقتی قلم به دست می‌گیری تا داستانی را بر روی کاغذ بیاوری، ذهنت سخت مشغول می‌شود و ناخودآگاه به زندگی دوستان و آشنایان و اطرافیانت سرک می‌کشد. به همان‌هایی که روزی بی‌تفاوت از کنارشان می‌گذشتی و اگر برحسب اتفاق سر درد دلشان را پیش تو باز می‌کردند در دل با بی‌تفاوتی شانه بالا انداخته و می‌گفتی منو سننه. مگه خودم ...
رویای خام 2 (2 جلدی)
رویای خام 2 (2 جلدی) وقتی قلم به دست می‌گیری تا داستانی را بر روی کاغذ بیاوری، ذهنت سخت مشغول می‌شود و ناخودآگاه به زندگی دوستان و آشنایان و اطرافیانت سرک می‌کشد. به همان‌هایی که روزی بی‌تفاوت از کنارشان می‌گذشتی و اگر برحسب اتفاق سر درد دلشان را پیش تو باز می‌کردند در دل با بی‌تفاوتی شانه بالا انداخته و می‌گفتی منو سننه. مگه خودم ...
راهی از شوره‌زار
راهی از شوره‌زار یه صدای بلندی گوشم را می‌لرزاند، از خواب پریدم. به سختی گوشه چشمم را باز کرده و دست روی زمین کشید. دنبال گوشی‌ام می‌گشتم که زیر بالشتم بود. خواب‌آلود جواب دادم: بله؟ به محض بله گفتن، صدای بلند فرناز پرده گوشم را پاره کرد...
مشاهده تمام رمان های طیبه امیرجهادی
مجموعه‌ها