رمان خارجی

مگره از خود دفاع می‌کند

(Maigret se defend)

بیش از سی سال می‌شد که مگره در رده پلیس آگاهی خدمت می‌کرد، ده سال می‌شد که در راس واحد جنایی قرار داشت و این اولین باری بود که به این شکل احضارش می‌کردند. او آمدن و رفتن حدود ده فرمانده را دیده و با آن‌ها روابط کم و بیش خوبی را حفظ کرده بود. بعضی‌ها آن قدر کم در سمت‌شان مانده بودند که او فرصت صحبت کردن با آن‌ها را پیدا نکرده بود. بعضی دیگر به او تلفن می‌کردند و از او می‌خواستند که لطف کند و به دفترشان سر بزند و تقریبا همیشه موضوع ملاقات به ماموریتی مربوط می‌شد که می‌بایست با کمال ظرافت انجام پذیرد و به ندرت خوشایند بود: مثلا می‌بایست پسر یا دختر یک شخصیت مهم، یا خود این شخصیت مهم را از مخمصه و مهلکه‌ای نجات بدهند.

عباس آگاهی
9789642533503
۱۳۸۹
۱۶۸ صفحه
۷۷۰ مشاهده
۰ نقل قول
ژرژ سیمنون
صفحه نویسنده ژرژ سیمنون
۵۸ رمان ژرژ سیمنون، رمان‌نویس بلژیکی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در لیژ بلژیک به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با روزنامه‌نگاری، نوشتن پیاپی و توجه به زندگی شهری شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با رمان‌های کارآگاه مگره و ده‌ها رمان ...
دیگر رمان‌های ژرژ سیمنون
مگره و مرد خانه به‌دوش
مگره و مرد خانه به‌دوش
مگره در زادگاه
مگره در زادگاه بدینوسیله به اطلاع می‌رساند در کلیسای سن فیاکر در مراسم اولین عشاء ربانی در روز تقدیس تمام ارواح، جنایتی اتفاق خواهد افتاد... در اداره پلیس مولن به این یادداشت خندیدند. در اداره پاریس آنرا ندیده گرفتند. ولی مگره به آن توجه کرد. سن فیاکر زادگاه او بود. مکره به کنتس دو سن فیاکر، پیرزن مالیخولیایی خیره شده بود. ولی چشمان ...
مگره و مرد تنها
مگره و مرد تنها تازه ساعت نه صبح بود اما هوا حسابی گرم بود. مگره کتش را درآورده بود و همانطور که داشت بسته پستی‌اش را با بی‌حالتی باز می‌کرد، مرتب از پنجره به برگ‌های بی‌حرکت درخت‌های خیابان اورفور و به رود سن نگاه می‌انداخت که مثل ابریشم آرام و صاف بود.
خشم مگره
خشم مگره امیل بوله، صاحب چند کافه‌ی شبانه در محله‌ی مومارتر پاریس، ناپدید شد. او به طور معمول هر شب از یک کافه به کافه‌ی دیگر سر می زد و پیش از ساعت چهار صبح به خانه و نزد همسرش باز می‌گشت. پیکر بی جان بوله دو روز بعد در کوچه‌ای بن‌بست در حاشیه‌ی گورستان پرلاشز پیدا شد. کیف پول و کارت ...
مرگ در پاریس
مرگ در پاریس پیرمرد کوتاه قد ریش‌بزی، دوباره پس‌پسکی از تاریکی مکان سرپوشیده بیرون آمد. او به چپ و راست خود نگاه می‌کرد و دست‌های خود را حرکت می‌داد تا کامیون سنگینی را که راهنمایی می‌کرد، به طرف خود هدایت کند: دست‌هایش علامت می‌داد:- کمی به راست... ایست... حالا مستقیم... آرام‌تر... به چپ... حالا فرمان را برگردان... و کامیون که از پیرمرد عقب‌تر مانده ...
مشاهده تمام رمان های ژرژ سیمنون
مجموعه‌ها