یوستین گاردر در سال 1952 در نروژ متولد شده است. با رمان دنیای سوفی معروفیت جهانی پیدا کرد. گاردر در رشتههای فلسفه، الهیات و ادبیات تحصیل کرده و قبل از اینکه شروع به نوشتن کند به عنوان معلم تدریس میکرده است.
۱۹ رمان
یوستین گردر، نویسنده نروژی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به فلسفه، پرسش، نوجوانی، تاریخ اندیشه و شگفتی نزدیکاند. زندگی و کار او نشان میدهد ادبیات چطور میتواند از تجربهای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد.
مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیتها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آنها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخابهایی روبهرو میشوند که به متن عمق میدهد.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او ...
سلام کسی اینجا نیست
مادرم میگفت بچه توی شکمش سر و ته ایستاده است و به شکمش لگد میزند. مادرم از لگدهای آن فسقلی دائم زرد و کبود میشد. وقتی این حرفها را میزد، فکر کردم چرا این برادر کوچولو مراعات مادر را نمیکند. دوست داشتم بنشینم و از روی شکم مادر به او بگویم که باید چهطوری باشد. ولی خوب هیچ بچهای تربیت ...
دنیای سوفی (رمان تاریخ حکمت غرب)
یاستین گاردر استاد بزرگ فلسفه، به راحتی مباحث پیچیده فلسفه غرب را، بیآنکه مبتذل شود، به زبان شیوا، ساده و همهفهم بیان میکند. از بهرهجویی مسیحیت، از نظریههای افلاطون و ارسطو گرفته تا اندیشههای هگل و مباحث جدید فلسفه و انسان محکوم به آزادی. دنیای سوفی یک رمان است، رمانی خودآموز، با طرح بسطی گیرا و دلنشین درباره هستی.
قصری در پیرنه
آیا خرد و علم به تنهایی جوابگوی رمز و راز زندگی انسانهاست، یا نیروهای پنهان هم در این میان نقش دارد؟
قصری در پیرنه رمانی عاشقانه است در قالب نامهنگاری بین زن و شوهری که سالهاست از همدیگر جدا شدهاند و یکدیگر را ندیدهاند، تا اینکه در مکانی بسیار عجیب دوباره یکدیگر را ملاقات میکنند، دقیقا همان جایی که سی سال ...
دختر پرتقالی
پدرم بنا به مدرک مهمی نشان داده بود که مرا دیوانه فرض نکرده و درباره دختر پرتقالی از خود افسانهای نساخته بوده است. امکان داشت همه چیز را برای من نگفته باشد. اما آنچه گفته بود حقیقت محض بود. اما به یاد نداشتم که حتی یکبار هم در راهروی خانهمان تابلویی از پرتقال یا درخت آن دیده باشم. فقط نقاشیهای ...
کتابخانه سحرآمیز بیبی بوکن
زیرزمین خیلی تاریک بود، اما کتابها درخششی خاص داشتن. از احساس این که قبلا هم اینجا بودهام، هم احساس آشفتگی میکردم و هم خوشحالی. در این لحظه، صدای آهسته زنگی رو شنیدم و بعد اتاق پر از نوری غبارآلود شد. میلیونها ذره کوچک نور مثل ستارگان سوسو زنان در اطرافمون به پرواز در اومدن. با خودم گفتم: حالا من بخشی ...