رمان خارجی

کتاب خنده و فراموشی

(The book of laughter and forgetting)

سال 1971 و میرک می‌گوید که ستیز با قدرت، ستیز حافظه با فراموشی است. می‌کوشد آن‌چه را دوستانش بی‌احتیاطی می‌نامند چنین توجیه کند: ثبت دقیق خاطرات روزانه، نگه‌داشتن تمام مکاتبات و یادداشت‌‌برداری از جلساتی که در آن‌ها درباره شرایط موجود و مقصد آینده بحث می‌شود. به آن‌ها می‌گوید، هیچ‌یک از اعمال ما سرپیچی از قانون اساسی نیست. سعی در پنهان‌کاری، احساس گناه ـ آغاز پایان است.

9789645512840
۱۳۸۵
۱۶۴ صفحه
۳۴۳۷ مشاهده
۲ نقل قول
میلان کوندرا
صفحه نویسنده میلان کوندرا
۳۸ رمان میلان کوندرا، رمان‌نویس چک-فرانسوی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در برنو به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با موسیقی، سیاست، تبعید و تأمل نظری درباره رمان شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «سبکی تحمل‌ناپذیر هستی»، «شوخی» و «جاودانگی» شناخته ...
دیگر رمان‌های میلان کوندرا
بار هستی
بار هستی بار هستی اثر میلان کوندرا، نویسنده چک، تفکر و کاوش درباره زندگی انسان و فاجعه تنهایی او در جهان است... چگونه بار هستی را به دوش می‌کشیم؟ آیا ((سنگینی)) بار هول‌انگیز و ((سبکی)) آن دلپذیر است؟... برداشت فلسفی و زبان نافذ کتاب،‌ از همان آغاز خواننده را با مسائل بنیادی هستی بشر روبه‌رو می‌کند و به تفکر وا می‌دارد... اگرچه شخصیت‌های کتاب ...
جشن بی‌معنایی
جشن بی‌معنایی با صدای: کاظم طباطبایی دیدار دو همکار پیشین با آن حرکت زیبا به پایان رسید. ولی یک موضوع را نمی‌توانم از سر باز کنم: چرا داردلو دروغ گفته بود؟ این پرسش را خود داردلو هم بلافاصله از خود کرد و خودش هم نتوانست پاسخش را بداند. نه، از این‌که دروغ گفته بود احساس شرم نمی‌کرد. آن‌چه متحیرش می‌کرد ناتوانی‌اش در درک ...
جاودانگی
جاودانگی رمان جاودانگی آخرین اثر میلان کوندرا است.این اثر سرشار است از اندیشه و کند و کاو درباره عشق، سرشت انسان، و تنهایی و بیگانگی و دردهای حیات اجتماعی او. در یک کلام پدیده‌ای است شگرف در شیوه رمان نویسی معاصر.
شناسایی
شناسایی
شوخی
شوخی این گرم‌ترین دوره عشق ما بود. نورافکن‌ها روی برج‌های دیدبانی روشن بودند، سگ‌ها با نزدیک‌ شدن شب پارس می‌کردند، پسرک ازخودراضی بر همه ما فرمانروایی می‌کرد. این‌ها فقط کمی از ذهن مرا به خود مشغول می‌کرد؛ تمام حواسم متوجه لوسی بود. من در محاصره سگ‌های آدمکش و معدن واقعا خوشبخت بودم، با مشق‌های بیهوده نظامی حرکت می‌کردم؛ خوشبخت و مغرور ...
مشاهده تمام رمان های میلان کوندرا
مجموعه‌ها