مجموعه داستان خارجی

بانو با سگ ملوس و چند داستان دیگر

نگاه
9789643513122
۱۳۸۴
۲۷۲ صفحه
۳۶۵۲ مشاهده
۲ نقل قول
آنتوان چخوف
صفحه نویسنده آنتوان چخوف
۷۶ رمان آنتوان چخوف پزشک، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس روس بود و از ستون‌های اصلی داستان کوتاه و تئاتر مدرن به شمار می‌آید. او در تاگانروگ به دنیا آمد و هم‌زمان با کار پزشکی، نوشتن را به شکل جدی دنبال کرد. چخوف جهان ادبی خود را از اتفاق‌های کوچک، آدم‌های معمولی و لحظه‌های ظاهراً بی‌اهمیت ساخت. در آثار او زندگی اغلب با صدای بلند منفجر نمی‌شود؛ آرام، تدریجی و گاهی بی‌رحمانه فرسوده می‌شود. داستان‌های کوتاه او و نمایشنامه‌هایی مانند «باغ آلبالو»، «سه خواهر»، «دایی وانیا» ...
دیگر رمان‌های آنتوان چخوف
دشمنان
دشمنان «عمر یک انسان از هر اندوه شخصی گران‌بهاتر است. من از شما تمنا دارم که شجاعت و شهامت به خرج بدهید، به نام انسانیت این تمنا را از شما می‌کنم.» کریلوف رنجیده گفت: «انسانیت از هر دو سو باید باشد، به نام همان انسانیت از شما خواهش می‌کنم که مرا با خود نبرید. خدایا، چه فکر عجیبی! من به زور سرپا ایستاده‌ام، ...
مرغ دریایی
مرغ دریایی مرغ دریایی را می‌توان شخصی‌ترین اثر چخوف دانست. این نمایش‌نامه تنها اثر بلند چخوف است که صراحتآ به موضوع هنر اختصاص داده شده است و در آن نویسنده ارجمندترین افکارش را درباره راه دشوار هنر و ماهیت اصلی قریحه هنری و همچنین درباره این که سعادت بشری در چیست، بیان می‌دارد. مرغ دریایی اثری است بی‌نهایت لطیف که نمایش‌گر نبوغ ...
کابوس تهمت و جنایت
کابوس تهمت و جنایت خادم پیر کلیسا که مشخص بود ناشنوا و بیمار است، صدای دعا را هم به خوبی نمی‌شنید و معمولا باعث می‌شد اشتباهاتی از او سر بزند. مثلا قبل از اینکه پدر یاکوف فرصت داشته باشد صحبت‌هایش را به پایان برساند، خادم پیر شروع به آواز خواندن کرد. یا خیلی وقت بعد از آنکه پدر یاکوف مراسم را به پایان رسانده ...
زندگی من و 2 داستان دیگر
زندگی من و 2 داستان دیگر داستان زندگی من که از قوی‌ترین داستان‌های آنتوان چخوف به شمار می‌آید مربوط به سال‌هایی است که پس از قتل آلکساندر دوم، دگرگونی شدیدی در وضع اجتماعی روسیه پدید آمد و فقر و تیره‌روزی همه جا را فرا گرفت. چخوف در این داستان که حاکی از احساس تلخ و بدبینی و البته همراه با امید به آینده می‌باشد ترسیم کننده ...
خرس خواستگاری تاتیانا رپینا
خرس خواستگاری تاتیانا رپینا اسمیرنف: فکر کرده‌اید چون یک موجود لطیف هستید حق توهین کردن دارید؟ بدون اینکه کسی حقتان را کف دستتان بگذارد؟ بله؟‌ من شما را به دوئل دعوت می‌کنم. لوکا: ای خدای بزرگ! مادر مقدس! آب! اسمیرنف: بله،‌ دوئل می‌کنیم! پوپووا: فکر کرده‌اید از مشت‌های قوی و گردن کلفت‌تان می‌ترسم؟‌ بله، شما یک غول‌ هستید!
مشاهده تمام رمان های آنتوان چخوف
مجموعه‌ها