رمان ایرانی

پیر ویس ماجراهایی حیرت‌انگیز از شهر پریباد حکایت کرد. ماجراهای عجیب و غریب تعریف کرد که آن‌ها را از پدرش و او از پدر خود و او نیز از پدر خود یعنی مهرک، پسر میرزا فرجاد شنیده بود. خانمش هم هرچه را درباره پریباد و مردمش و ماجراهای شهر از پدر و مادر و پدربزرگ‌هایش شنیده بود، بدون مضایقه برایمان تعریف کرد. حکایت ماجراهای حیرت‌آور و عجیب و غریب پریباد، غیر از قصوی بودن خود ماجراها، پاسخی هم هستند بر اینکه قصه‌ها در جهان جدید نمرده‌اند...

آموت
9786005941364
۱۳۹۰
۵۴۴ صفحه
۴۸۳ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمدعلی علومی
۷ رمان محمدعلی علومی نویسنده، طنزپرداز و پژوهشگر ایرانی است؛ با داستان‌هایی آمیخته به اقلیم، طنز، اسطوره و فرهنگ جنوب شرق ایران شناخته می‌شود. او با بم، ایران پیوند دارد و همین زمینه در نگاه و جهان آثارش رد پیدا کرده است. آثار او از بم، کویر، قصه‌های محلی و تخیل ایرانی نیرو می‌گیرند. علومی نثری قصه‌گو و رنگارنگ دارد و طنز را با روایت‌های بومی و تاریخی ترکیب می‌کند. او در ادبیات معاصر فارسی سهمی در زنده کردن روایت‌های اقلیمی و فرهنگ شفاهی داشت. برای مخاطب ...
دیگر رمان‌های محمدعلی علومی
داستان‌های غریب مردمان عادی (مجموعه داستان‌های کوتاه و به هم پیوسته)
داستان‌های غریب مردمان عادی (مجموعه داستان‌های کوتاه و به هم پیوسته) دید قمر راه افتاده، دارد تاتی‌تاتی می‌رود به طرف خمره آب... آبخوری را پر کرد. نوشید. همان‌وقت بلبلی آمد، پرید دور و بر قمر و او آبخوری گرفت جلوش، بلبل آب نوشید و بنا کرد به آواز خواندن. حالا! عجیب است! رفته بود روی شانه لاغر قمر نشسته بود و چهچهه، آواز می‌خواند. بلند، یک‌نفس، دلنشین، همه مات ماندند. ساکت ...
سوگ مغان
سوگ مغان درویش معرکه‌گیر، از درز کشو نیم‌نگاهی به داخل جعبه انداخت. تند پس رفت. با چشم‌هایی گشاد و با صدایی لرزان گفت: وا مصیبتا که اژدرها عصبانی است. حالا یا دور از جماعت، یک آدم ناپاک و حرامی اینجاست و یا چه حسابی است که من نمی‌دانم؟ نمی‌بینید چطور جعبه را تکان می‌دهد. می‌خواهد بترکاندش. اگر به در بیاید واویلاست. همه ...
شاهنشاه در کوچه دل‌گشا (وقایع‌نگاری و ایضا سیاه‌بازی با همکاری جعفر کمال‌الدینی مولانا عبید زاکانی)
شاهنشاه در کوچه دل‌گشا (وقایع‌نگاری و ایضا سیاه‌بازی با همکاری جعفر کمال‌الدینی مولانا عبید زاکانی) ... سال 1353، حزب واحد رستاخیز تشکیل شده و دیکتاتوری اوج گرفته است. شاهنشاه متوجه می‌شود که انگلستان قصد کودتا دارد، بنابراین او با راهنمایی شخصی حیرت‌‌انگیز و با قالیچه جادو به کرمان می‌رود تا با لباس مبدل و مانند شاه‌عباس، خود از نزدیک با مردم مرتبط شود و دشمنانش را شناسایی کند. دیکتاتور در کرمان به میان طبقات و ...
ظلمات
ظلمات کو، کو، کو...؟ نشسته‌ای در بالاخانه خانه اربابی آعظیم و گوش به نوای نزدیک و دور فاخته‌ای داری که از جایی که جایی نیست، جایی ناپیدا، از میان انبوه ویرانه‌ها شاید، غم‌انگیز و انگار غم‌افزا، مدام می‌خواند. آغظیم در سه کنج بالاخانه، چمباتمه زده است و ـ می‌بینی ـ که کز کرده در میان پالتویی گشاد، کاسه‌ای را کج روی شعله ملایم ...
مشاهده تمام رمان های محمدعلی علومی
مجموعه‌ها