۱۷ رمان
احمد محمود، رماننویس ایرانی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به جنوب ایران، سیاست، فقر، جوانی و تاریخ اجتماعی نزدیکاند. زندگی و کار او نشان میدهد ادبیات چطور میتواند از تجربهای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد.
مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیتها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آنها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخابهایی روبهرو میشوند که به متن عمق میدهد.
از آثار یا زمینههای شناختهشده ...
زائری زیر باران
مجموعه قصة زائری زیر باران سند روشن، گویا و بیپیرایهای از صفا و صداقت و هجوم آفت به چشمانداز سبز باغی پردرخت است- باغی که آبش را مسموم کردهاند و برگهای تازهاش به وسعت یک لبخند هم نمیپایند و قبل از طلوع، غروب در تدارک رسیدن است.
محمود از دنیای امیدی که بیهوده میروید، به سرزمینی میرسد که همهچیز در ...
درخت انجیر معابد 2 (2 جلدی)
کتاب " درخت انجیر معابد" از حوادث و شرایطی برخوردار است که شاید در آثار دیگر احمد محمود کمتر دیده شود. تنها وجه اشتراک این رمان با رمانهای دیگر نویسنده سرزمین گرم است که بنا به اقتضای خصلتهای اقلیمی " درخت انجیر معابد" انتخاب شده است. در این رمان بیشتر حوادث اساسی پیرامون درخت انجیر معابد شکل مرکز حوادث عمده ...
مدار صفر درجه 1 (3 جلدی)
باران درمانده به چارسو نگاه کرد. طرف راست، دید که بالههای سیاه گرده دو کوسه، آب را میشکافند و میآیند ـ دید که کوسهها، باله به باله ، تند گشتند ـ رفتند رو به پائین. راند دنبالشان. فریاد زد:«جمعه ـ رزاق ـ» دورتر
ـ طرف قبله ـ آب آشفت. صدای رزاق آمد:«دعواشان شد!» باران چشم بر هم گذاشت. صدای جمعه ...
زمین سوخته
جوان خاکستریپوش روبرو ایستاده است و حرف میزند.
نمیدانم چه میگوید. صدایش را نمیشنوم. به لبهایش نگاه میکنم که تند تند حرکت میکنند و دندانهای ناموزونش پیدا و ناپیدا میشوند. نگاهم از لبانش سر میخورد رو دماغش. چه بزرگ و بیقاعده به نظرم میآید. بعد به چشمانش نگاه میکنم که انگار کلاپیسه است. حالا، پیشانی جوان خاکستریپوش است. عرق و خاک ...
غریبهها و پسرک بومی
با غرش جرثقیلها و هژده چرخهها از تو رختخواب میپریدیم و تازه آفتابزده بود که میرفتیم و سایه دیوار مینشستیم و نگاه میکردیم که کارگران آبیپوش، با کاسکتهای سفید آهنی که نور خورشید را باز میتافت، تو تلهبستها وول میخوردند. آفتاب که پهن میشد، خنکای صبح را میمکید. حالا دیوار آجری شکریرنگی. رودخانه را از ما بریدهبود و زخم زرد ...