۸ رمان
الویرا لیندو نویسنده و روزنامهنگار اسپانیایی است؛ با آثار کودک و نوجوان، بهویژه شخصیت مانولیتو گافوتاس، شناخته میشود.
او با کادیس، اسپانیا پیوند دارد و همین زمینه، مستقیم یا غیرمستقیم، در نوع نگاه و جهان روایی او دیده میشود.
داستانهای او زندگی کودک شهری، خانواده، مدرسه و نگاه شوخ به جامعه اسپانیا را روایت میکنند.
لیندو زبان کودکانه را با طنز و گوش تیز برای گفتار روزمره ترکیب میکند.
محبوبیت آثارش از این میآید که کودک را هم خندهدار و هم باهوش نشان میدهد، ...
کریسمس مانولیتو
برای کریسمس تمام بچههای مدرسه نمایشی معرکه آماده کردهاند تا شهردار مادرید را مات و مبهوت کنند. من چوپان شدم، گوشگنده شعر خواند و اگر برهها هار نشده بودن و گوشگنده دچار مشکلات رودهای نشده بود، همه چیز به خوبی برگزار میشد. برای جونور توضیح دادم که چطور دخترها عاشقم میشوند. قرار است در خانواده گارسیا مورنو تغییراتی روی بدهد ...
رازهای مانولیتو
اسم من مانولیتوست، معروف به عینکی، بالاخره تصمیم گرفتم رازهای را که تا به حال جرئت نکردهام برای هیچکس بگویم، برایت فاش کنم. مثلا این که به طور وحشتناکی به برادر کوچکم، جونور، حسادت میکنم، از ییهاد قلدر کلاس میترسم یک روز پدرم باعث شرمندگی من شد، آرزو دارم یک سگ داشته باشم و ملودی ماربینز عاشق من است. ولی، ...
تعطیلات خوش بگذرد مانولیتو
تابستان امسال جایی نرفتم. ولی دوستانم برایم کارت پستال میفرستادند. نزدیک بود که من بهترین شناگر عالم بشوم. اما، جونور چیزی نمانده بود که غرق شود. نامزد نروژی داییام نیکلاس به دیدن ما آمد . در جشن رقص محله، پدر بزرگم دندان مصنوعیاش را گم کرد. راستی، میدانی که با موتارد دوست شدم؟ اگر این کتاب را بخوانی، کمتر از ...
مانولیتو به سفر میرود
تابستان امسال، اتفاق خارقالعادهای افتاد: پدرم تصمیم گرفت مرا با کامیونش به سفر ببرد. در جاده، پدرم حق نداشت حوصلهاش سر برود یا پشت فرمان بخوابد! پس برایش ماجراهایی را که در طول هفته ژاپن در فروشگاه پیش آمده بود، تعریف کردم. پدرم مرا با آلیسیای زیبا و مارسیال خطرناک آشنا کرد. ولی یک شب، ناپدید شد. آن وقت، با ...
سوپر مانولیتو
هشتسال و نیم سن دارم ولی در این چند ماه اخیر، آنقدر ماجراهای عجیب و غریب برایم اتفاق افتاده است که نمیدانم کدام را تعریف کنم. خب، اینها را برایت تعریف میکنم: با بهترین دوستانم، ییهاد و گوشگنده، گروه پاکثیفها را تشکیل دادیم؛ موهای جونور را کوتاه کردم و شبیه راهبهای تبتی شد؛ سوزانا شورت کثیفه نامزد من است ولی ...