رمان خارجی

قطار به ‌موقع رسید

اولینا با صدایی آهسته شروع به صحبت می‌کند: لازم نیست بگویم که... اگر نمردی هرگز نباید این راز را به کسی بگویی. خودم می‌دانم. من مجبور شده‌ام به خدا و همه‌ی مقدسین و لهستان، وطن خودمان قسم بخورم که از این بابت به هیچ کس نگویم، ولی وقتی آن را با تو در میان می‌گذارم درست مثل این است که آن را به خودم گفته باشم و همان‌طور که نمی‌توانم چیزی را از خودم پنهان کنم، از تو هم هیچ چیز را نمی‌توانم پنهان کنم. از جا بلند می‌شود و آب جوشان را بسیار آهسته و با ملایمت و مراقبت تمام در قوری کوچکی می‌ریزد. در این بین هم هر وقت مکث کوچکی می‌کند، قبل از این که آب را باز جرعه جرعه بریزد به آندره آس لبخندی می‌زند و حالاست که آندره آس متوجه می‌شود او هم گریه کرده است. آن وقت اولینا در فنجان‌هایی که کنار زیر سیگاری قرار دارد قهوه می‌ریزد.

چشمه
9789646194670
۱۳۹۰
۱۶۸ صفحه
۱۲۴۹ مشاهده
۰ نقل قول
هاینریش بل
صفحه نویسنده هاینریش بل
۳۶ رمان هاینریش بل، نویسنده آلمانی و برنده نوبل ادبیات، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در کلن آلمان به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با تجربه جنگ جهانی دوم، روزنامه‌نگاری و نقد جامعه پس از جنگ شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه ...
دیگر رمان‌های هاینریش بل
آدم‌های ناباب (مجموعه داستان‌های کوتاه)
آدم‌های ناباب (مجموعه داستان‌های کوتاه) دنیای پیرامونم از زندگی تهی می‌نمود. زمین وسیع و گسترده گل‌آلود و تپه‌ها و پشته‌های شهر که از خرابی خانه‌ها به وجود آمده بود و آن‌قدر دور از دسترس می‌نمود، حالا با سرعت تصورناپذیری نزدیک می‌شد. پشت سرم شب فرا می‌رسید. همه جا سیاهی شب در پی من بود. گویی هر جا قدم می‌گذاشتم ظلمت و تباهی هم فرود می‌آمد، ...
ترازوی بالک‌ها
ترازوی بالک‌ها
پیراهن ابریشمی سبز رنگ
پیراهن ابریشمی سبز رنگ هنگامی که دوباره جاده بلند و خاکستری رنگ و دوست‌داشتنی را رویت کردم نفسی عمیق کشیدم. همان جاده‌ای که حاشیه‌اش را درختانی که بر اثر وزش باد تکان می‌خورند پر کرده بودند. نبضم آهسته‌تر می‌زد. وقتی سر چهارراه نشستم خستگی‌ام رفع شد. خیابان بدبو و کثیف دهکده به این جاده شوسه که بوی آزادی می‌داد منتهی می‌شد. عرق از بدنم ...
و حتی یک کلمه هم نگفت
و حتی یک کلمه هم نگفت و حتی یک کلمه هم نگفت از 4 آوریل 1954 به صورت پاورقی در روزنامه فرانکفورتر آگماینه و در همان سال به صورت کتاب نیز منتشر شد. منتقدان این کتاب نه تنها همگی در تبحری که بل به آن رسیده بود یک‌صدا بودند. در این امر نیز هم‌داستان بودند که یکی از بهترین آثاری است که اروپای پس از جنگ ...
مشاهده تمام رمان های هاینریش بل
مجموعه‌ها