رمان ایرانی

بی‌راهه‌ای در آفتاب

به مرد نگاه کردم. دهانش تکان می‌خورد. گردنم را کج کردم. انگشتان لخت دخترک تکان می‌خورد. گل‌های قالی موج می‌خوردند و کش می‌آمدند. ‹‹ یک، دو، سه؛ یک، دو، سه؛ یک، دو، سه؛...›› مگس سیاهی دور سرم می‌چرخید. من می‌خواندم:‹‹ خوبان پارسی‌گو بخشندگان عمرند.›› کسی داشت نفس‌نفس می‌زد و عاطفه و عرفان نخودی می‌خندیدند. دهان مرد هنوز هم تکان می‌خورد. به دخترک نگاه کردم. او عاطفه بود که محکم به پدرش چسبیده بود.

ققنوس
9789643118013
۱۳۸۸
۱۶۰ صفحه
۹۲۵ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده نسرین سیفی
۷ رمان نسرین سیفی نویسنده ایرانی است؛ در فضای آثار فارسی‌زبان معاصر حضور دارد. او با ایران پیوند دارد؛ همین زمینه در لحن، دغدغه یا مسیر حرفه‌ای او رد مستقیم یا غیرمستقیم گذاشته است. نوشته‌های این حوزه معمولا از خانواده، رابطه‌های انسانی و تجربه‌های نزدیک مخاطب نیرو می‌گیرند. سیفی را باید با تکیه بر متن معرفی کرد، چون منابع عمومی زندگی‌نامه‌ای محدودند. حضور او به تنوع آرام صدای زنان در نشر فارسی کمک می‌کند. برای مخاطب فارسی، آثار او می‌تواند تجربه‌ای از روایت‌های بومی و کم‌حاشیه باشد.
دیگر رمان‌های نسرین سیفی
معمای عشق
معمای عشق
آخرین ستاره شب
آخرین ستاره شب همون شب پرواز کردم فرانسه. رفتم پیش پدرم و بهش گفتم فکر کنم تو ایران یه چیزی جا گذاشتم. گفت می‌گی برات بفرستن. گفتم قلبمه، باید خودم برم دنبالش. بعد فهمیدم تو در تمام این مدتی که فکر میکردم نیستی با من بودی، اینجا، توی قلبم و توی مغزم و من فقط تصور میکردم که دارم سعی می‌کنم فراموشت کنم.
آسو
آسو
نغمه
نغمه
مشاهده تمام رمان های نسرین سیفی
مجموعه‌ها