رمان ایرانی

درماندگان عشق

ـ ببخشین، ربابه خانم تشریف دارن؟ ـ آن زن قبل از اینکه جواب ما را بدهد، کنجکاوانه سر و وضع و قیافه ما را بررسی کرد و سپس گفت: ـ بله! شماها کی هستین؟ گفتم: من دخترش هستم! نمی‌دانم مادرم درباره من به او چه گفته بود؛ از نگاهش متوجه شدم تا نام مرا شنید، با نگاهی تحقیرآمیز به من گفت: ـ حالا می‌آیی سراغ مادرت! یک مرتبه دلم پایین ریخت، گفتم: ـ چی شده، اتفاقی افتاده!؟ آن زن، لنگه در را به روی ما گشود و از یک دالان تاریک به سمت اتاقی که درش نیمه‌باز بود، هدایتمان کرد؛ از لای در مادرم را به ما نشان داد سرش میان دو زانویش فرو رفته بود، آن خانم او را صدا زد، صدای ضعیف و نامفهومی از داخل اتاق بیرون آمد، از زور نشئگی نای حرف زدن نداشت و نمی‌توانست سرش را بالا بگیرد.

اوحدی
9789646376304
۱۳۸۹
۴۲۴ صفحه
۲۸۷۸ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده حسن کریم‌پور
۲۳ رمان حسن کریم‌پور نویسنده ایرانی است و نام او در کنار مجموعه‌ای از آثار داستانی فارسی دیده می‌شود. درباره زندگی شخصی و تاریخ‌های دقیق او اطلاعات عمومی قابل اتکای زیادی در دسترس نیست، بنابراین بهتر است با احتیاط معرفی شود. کارنامه او بیشتر از مسیر کتاب‌های منتشرشده‌اش شناخته می‌شود تا حضور پررنگ رسانه‌ای. چنین نویسندگانی گاهی در حافظه عمومی کمتر دیده می‌شوند، اما برای خوانندگان پیگیر رمان و داستان فارسی نامی آشنا هستند. در آثار منسوب به او، روایت و سرگرمی داستانی نقش ...
دیگر رمان‌های حسن کریم‌پور
باغ مارشال 3
باغ مارشال 3 روز اگر زود گذشت و نچیدیم گل سرخ غروب رو نگیریم ز تاریکی شب که سحر می‌رسد از راه و درون چشمش اثر روشن صبح دگری مشهود است. عزیزم، اگر آسمان زندگی‌ات از اختر و ماه‌های تکراری گرفت، بدون شک آسمان دیگری می‌خواهد و ماه دیگری. تو را و همسفرت را به خدا می‌سپارم، یادت باشد خواهی اگر بمان و، ...
باغ رویاها
باغ رویاها
بهانه‌ای برای ماندن
بهانه‌ای برای ماندن پدرم یک مزرعه کوچک و یک باغ داشت که با همان زندگی ماها رو که دو برادر بودیم و سه خواهر، می‌گذروند. من از همان دوران نوجوانی دوست داشتم ناخدای کشتی بشم، چون اغلب در تابستان که مدرسه‌ها تعطیل می‌شد می‌رفتم چابهار، نزد داییم. از آنجا بود که به دریا علاقه‌مند شدم. کلاس ششم ابتدایی رو که تموم کردم داییم ...
باغ مارشال 2
باغ مارشال 2 با این که در کنار ناهید زندگی آرومی دارم. با این که این زن چنان خوش طینت و نظر بلنده که با آوردن اسم تو به خونه‌مون. گذشته و حال و آینده‌ام رو به هم‌ گره زده، گرهی که حتی با دندون هم باز نمی‌شه؛ با این که از مال و منال دنیا بی‌نیازم و از موقعیت اجتماعی خوبی برخوردارم؛ ...
خانه روبرو
خانه روبرو بیشتر مردها در نخستین دیدار با زن یا دختری، دلداده زیبایی ظاهری او می‌شوند و به جمال معنوی‌شان توجه‌ای ندارند. این حقیقت قابل انکار نیست. بندرت مردی پیدا می‌شود که زن را از نظر جمال باطنی دوست بدارد و اگر برحسب تصادف به چنین کاری اقدام کرد، بی‌شک روزی پشیمان می‌شود و یا نگاهش دنبال این و آن است.
مشاهده تمام رمان های حسن کریم‌پور
مجموعه‌ها