رمان ایرانی

جمشید و جمک

راویان قصه‌های سه‌گانه روز اول عشق، زنانی هستند که در کنار آن مردان بزرگ می‌زیسته‌‌اند، و تا کنون به دیدار نمی‌آمده‌اند. چرا که در کنار هر مرد بزرگ و خداگونه، زنی، همسری می‌زیسته است در شان و منزلت او، که خود عاشقی بی‌نظیر بوده است، در حد اسطوره‌ها و افسانه‌ها و قصه‌هایی که تا کنون خوانده‌ایم. این بار جمک، از سرگذشت برادر و همسر خود جمشید می‌‌گوید.

کاروان
9789641165958
۱۳۸۳
۲۸۰ صفحه
۶۸۵ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
صفحه نویسنده محمد محمدعلی
۲۴ رمان محمد محمدعلی نویسنده ایرانی بود و از چهره‌های داستان‌نویسی معاصر فارسی به شمار می‌آید. او در تهران به دنیا آمد و با رمان‌ها، داستان‌ها و حضورش در فضای ادبی ایران شناخته شد. محمدعلی به روایت‌های اجتماعی و تاریخی علاقه داشت و در آثارش اغلب رابطه فرد با جامعه، خانواده و گذشته را دنبال می‌کرد. داستان‌های او از تجربه‌های زیسته و نگاه انتقادی به موقعیت انسان معاصر تغذیه می‌شوند. از آثار شناخته‌شده او می‌توان به رمان‌ها و مجموعه داستان‌هایی اشاره کرد که در ...
دیگر رمان‌های محمد محمدعلی
نقش پنهان
نقش پنهان من 1 ایرانی تمام عیارم. فکر می‌کنم باید شریک غم دیگران باشم و شادی دیگران مربوط به خودشان است. رفتن به مجلس ختم را ضروری می‌دانم ولی حضور در مجلس عروسی را نه. وقتی قتلی اتفاق می‌افتد مرگ برایم جذابیت بیشتری پیدا می‌کند. برای همین احمدخان را فرستادم بالای دار. بالای دار نه. عرصه را بهش تنگ کردم تا خودکشی ...
مشی و مشیانه
مشی و مشیانه نویسنده در این داستان از آفرینش نخستین زن و مرد در اسطوره‌های ایرانی سخن می‌گوید. گفتنی است بر طبق اسطوره‌ها کیومرث ـ نخستین انسان اسطوره‌ای ـ پس از سه‌هزار سال از پیدایش او بر روی زمین، جان می‌یابد. او پس از جان یافتن با گاوی به نام "اوگدات" آشنا می‌شود. در این حال اهریمنی با نام "جه" خطاب به اهریمن ...
باورهای خیس 1 مرده
باورهای خیس 1 مرده ناصر صبوری، رئیس هیئت مدیره شرکت تعاونی در سی و هشتمین سالگرد تولدش، نسخه‌ خطی کتابی قدیمی، حاوی مقدرات و سرنوشت بشر را از مادرش هدیه می‌گیرد. این ماجرا که مصادف با گرفتن قطعه زمینی برای شرکت تعاونی مسکن اداره است، نقطه‌ عطفی در زندگی صبوری می‌گردد. با پیشرفت کار ساختمان‌سازی و برخوردن ساکنان به مساله‌ کمبود آب، رد پای ...
آدم و حوا
آدم و حوا
باورهای خیس 1 مرده
باورهای خیس 1 مرده دیشب مانا، کیف را از دستم گرفت. خواست کمکم کند لباس درآورم که نگذاشتم. مطمئن نبودم باز نشدن بند کفشم بخشی از یک رویا نباشد. پرسشی هم شنیده بودم (( کجایی عزیزم؟)) بایست پاسخ می‌دادم. چون آونگی در میان آشفتگی واقعیت و آرامش رویا، انسان‌ها آمدند و رفتند. مسخ می‌شوند، هزارپاره می‌شوند، بیگانه می‌شوند. محمد محمدعلی در باورهای خیس یک مرده ...
مشاهده تمام رمان های محمد محمدعلی
مجموعه‌ها