جوئل قهرمان داستان، تک و تنها با پدرش در یک محیط جنگلی سرد و کوچک در منطقهای در شمال سوئد زندگی میکند. رویاهای او درباره دریاهای گرم و روزهای زیبای بهاری با دیدن یک سگ خاکستری شکل میگیرد که از نگاه خیالپرداز او به سوی ستارهای در آسمان میدود.
۱۶ رمان
هنینگ مانکل، نویسنده سوئدی رمانهای جنایی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به جنایت، جامعه، تنهایی، مهاجرت و اضطراب اسکاندیناوی نزدیکاند. در معرفی او، بهتر است به جای جملههای کلیشهای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتابهایش برمیگرداند.
مسیر کار او نشان میدهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان میآید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمانهای پرخوانندهای که بیواسطه با مخاطب حرف میزنند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او ...
کفشهای ایتالیایی
شرمنده شدم. همیشه در چیزهای دیگران کاوش می کردم حتی بلد بودم با بخار پاکتنامه را باز کنم و بعد دوباره بچسبانماش. مادر مجموعهای نامه داشت، مربوط به دوران جوانیاش، که در آنها خطاب به دوستی همه رازهایش را گفته بود. کمی پیش از مرگاش روبانی دور آن پیچید و ازمان خواست آنها را بسوزانیم. این کار را کردم - ...
کفشهای ایتالیایی
در تولد پانزده سالگیام تصمیم گرفتم پزشک شوم. در کمال تعجب، پدرم مرا برای شام بیرون برد. گفتم که پیشخدمت بود، پیشخدمتی که با تلاشی سرسختانه برای حفظ شان و مقامش، فقط روزها کار میکرد. هر وقت مجبورش میکردند شیفت شب کار کند استعفا میکرد. هنوز میتوانم گریههای مادرم را به خاطر بیاورم، وقتی پدر به خانه میآمد و میگفت ...
پسری که روی تختی پر از برف خوابید
جوئل سیزده سالش تمام شده است. اجتماع کوچک شمال کشور که او در آن رشد میکند، برای او مثل لباسهایش تنگ شده است. جوئل تجربه هیجانانگیزی را شروع کرده است که انسانها آن را عشق مینامند. اما مشکل اینجاست که دختر رویاهای او ده سال از خودش بزرگتر است. او برای غلبه بر تمام نگرانیهایش، تصمیم میگیرد که سلطان جاز ...
پنجمین زن
بازرس کورت والندر به تازگی از تعطیلات بازگشته و پس از این سفر لذتبخش با اشتیاق فراوان به برنامههایی که برای آینده در سردارد، میاندیشد. پاییز از راه رسید و والندر امیدوار است که روزهای آرامی در پیشرو باشد. اما در پی ناپدید شدن و به قتل رسیدن یک پرندهشناس پیر و پس از آن ناپدید شدن یک گلفروش این ...
سگهای ریگا (کاراگاه والاندر 2)
هوا داشت تاریک میشد که به شهر اوستاد رسید. نبش خیابانی که هتل کنتیننتال قرار داشت پشت چراغ قرمز ایستاد. فکر کرد دو مرد با کت و شلوار و کراوات، در یک قایق؟ چه معنایی میتوانست داشته باشد؟ چیزی را دیده بود ولی دربارهاش فکر نکرده بود. وقتی که دوباره به راه افتاد فهمید که قضیه چیست. این دو ...