رمان خارجی

میراث

(Das vermachtnis erzahlung)

هاینریش بل اولین داستان‌های کوتاهش را در 1947 در مجلات مختلف به چاپ رساند که بخشی از آن‌ها به ادبیات پس از جنگ و بخشی به ادبیات ویرانه‌ها تعلق دارند. اغلب این آثار به تجربة شخصی بل از جنگ و همین‌طور ویرانی سرزمین آلمان پس از جنگ می‌پردازند. بل بعضی از بهترین داستان‌هایش را در 1950، در مجموعه‌ای با عنوان بیگانه، وقتی رسیدی به اسپا... منتشر کرد که باعث شهرت او در مقام نویسندة داستان کوتاه شد. از آن پس او رمان‌ها و داستان‌های کوتاه بسیاری نوشت، رمان‌هایی همچون و حتی یک کلمه هم نگفت (1953)، بیلیارد در ساعت نه و نیم (1959)، عقاید یک دلقک (1963) و آبروی از دست رفتة کاترینا بلوم (1974) و بسیاری آثار دیگر که بخشی از آن‌ها از درخشان‌ترین آثار ادبی قرن بیست آلمان به حساب می‌آیند. هاینریش بل در 1972 نوبل ادبیات را از آن خود کرد.

مروارید
9789648838794
۱۳۹۰
۱۴۴ صفحه
۱۴۳۸ مشاهده
۰ نقل قول
هاینریش بل
صفحه نویسنده هاینریش بل
۳۶ رمان هاینریش بل، نویسنده آلمانی و برنده نوبل ادبیات، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در کلن آلمان به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با تجربه جنگ جهانی دوم، روزنامه‌نگاری و نقد جامعه پس از جنگ شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه ...
دیگر رمان‌های هاینریش بل
پایان 1 ماموریت
پایان 1 ماموریت در چنین قضیه‌ای عدالت وجود ندارد، و آن‌ها، متهمان، هم انتظار چنین چیزی را نداشته‌اند. این که او به عنوان قاضی در این جا درماندگی خود را ابراز می‌دارد، این که پرونده‌ای که به عنوان آخرین پرونده به او داده‌اند درماندگی قانون انسانی را به وضوح کامل بیان می‌کند: این برای او زیباترین هدیه خداحافظی آن فرشته‌ی چشم‌بسته‌ای است ...
راهب (2 نمایش‌نامه صحنه‌ای و رادیویی)
راهب (2 نمایش‌نامه صحنه‌ای و رادیویی) خیلی‌ها در نفرت زندگی می‌کنن، در صورتی که فکر می‌کنن بسیار بخشنده هستند و در بهشت جای دارن. و خیلی‌ها فکر می‌کنند که در نفرت به سر می‌برند، در صورتی که در عشق و بخشندگی خداوند زندگی می‌کنند.
خانه بی‌حفاظ
خانه بی‌حفاظ
نان سال‌های جوانی
نان سال‌های جوانی گرسنگی قیمت‌ها را به من یاد داد، فکر نان تازه مرا کاملا از خود بی خود می‌کرد، من غروب‌ها ساعت‌های متمادی بی‌هدف در شهر پرسه می‌زدم و به هیچ چیز فکر نمی‌کردم به جز نان. چشم‌هایم می‌سوخت، زانوهایم از ضعف خم می‌شد و حس می‌کردم چیزی مثل گرگ درنده در وجودم هست. نان.
آدم‌های ناباب (مجموعه داستان‌های کوتاه)
آدم‌های ناباب (مجموعه داستان‌های کوتاه) دنیای پیرامونم از زندگی تهی می‌نمود. زمین وسیع و گسترده گل‌آلود و تپه‌ها و پشته‌های شهر که از خرابی خانه‌ها به وجود آمده بود و آن‌قدر دور از دسترس می‌نمود، حالا با سرعت تصورناپذیری نزدیک می‌شد. پشت سرم شب فرا می‌رسید. همه جا سیاهی شب در پی من بود. گویی هر جا قدم می‌گذاشتم ظلمت و تباهی هم فرود می‌آمد، ...
مشاهده تمام رمان های هاینریش بل
مجموعه‌ها