مجموعه داستان خارجی

آدم‌های ناباب (مجموعه داستان‌های کوتاه)

دنیای پیرامونم از زندگی تهی می‌نمود. زمین وسیع و گسترده گل‌آلود و تپه‌ها و پشته‌های شهر که از خرابی خانه‌ها به وجود آمده بود و آن‌قدر دور از دسترس می‌نمود، حالا با سرعت تصورناپذیری نزدیک می‌شد. پشت سرم شب فرا می‌رسید. همه جا سیاهی شب در پی من بود. گویی هر جا قدم می‌گذاشتم ظلمت و تباهی هم فرود می‌آمد، این را با چشم نمی‌دیدم اما با تمام وجودم احساس می‌کردم ... به سختی به راهم ادامه می‌دادم. سایه سر به سرم می‌گذاشت، آزارم می‌داد و بعد با فشاری ملایم اما مقاومت ناپذیر به جلو هلم می‌داد.

قطره
9789643416775
۱۳۸۸
۲۱۶ صفحه
۱۲۷۴ مشاهده
۰ نقل قول
هاینریش بل
صفحه نویسنده هاینریش بل
۳۶ رمان هاینریش بل، نویسنده آلمانی و برنده نوبل ادبیات، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در کلن آلمان به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با تجربه جنگ جهانی دوم، روزنامه‌نگاری و نقد جامعه پس از جنگ شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه ...
دیگر رمان‌های هاینریش بل
قطار به ‌موقع رسید
قطار به ‌موقع رسید اولینا با صدایی آهسته شروع به صحبت می‌کند: لازم نیست بگویم که... اگر نمردی هرگز نباید این راز را به کسی بگویی. خودم می‌دانم. من مجبور شده‌ام به خدا و همه‌ی مقدسین و لهستان، وطن خودمان قسم بخورم که از این بابت به هیچ کس نگویم، ولی وقتی آن را با تو در میان می‌گذارم درست مثل این است که ...
طعم نان
طعم نان مرد شتاب‌زده گوشه‌ای از نان را کند. چانه‌اش می‌لرزید. احساس کرد چگونه عضلات دهان و فکش بالا و پایین می‌پرد. سپس دندان‌هایش را در تکه ناهموار و نرم بریده شده نان فرو برد و مشغول خوردن شد. او نان می‌خورد، گو این‌که بیات بود و از هفته پیش مانده بود. تکه نانی خشک بود. برچسب سرخ رنگ شرکت نان‌پزی. ...
عقاید 1 دلقک
عقاید 1 دلقک این کتاب درباره زندگی دلقکی به نام هانس شینر است که با معشوقه‌اش ماری از محل زندگی‌شان فرار می‌کنند،‌ بعد از مدتی ماری او را ترک کرده و با شخص دیگری ازدواج می‌کند به همین دلیل هانس دچار افسردگی شده و به نوشیدن الکل رو می‌آورد این عارضه باعث می‌شود که در یکی از اجراهایش پایش مصدوم گردد. در نتیجه ...
اتفاق
اتفاق ناخواسته نگاهم به آینه می‌افته. هنوز موهام پرپشته و چندتار موی سفید و ریز روی شقیقه‌هامه که یه نور نقره‌ای رنگ به موهای بلوندم داده. کشیشی که پیشش اعتراف می‌کنم، معتقده این‌ها نشونه درد و رنج‌های کوچکی هستند که باید بخاطرش به درگاه خدا دعا کنم. تنها یک نشونه کوچیک درد و رنج‌هام. ولی یکهو نگاهم به صورت لاغر و ...
مشاهده تمام رمان های هاینریش بل
مجموعه‌ها