مجموعه داستان داخلی

پشه‌ها

این کتاب مجموعه‌ای از یازده داستان کوتاه با عناوینِ پشه‌ها، پهلوان، سیدکاظم چه خبر، قتل نفس، داشتم فریاد می‌زدم، اتاق روبرو، در میدان، میله‌ها، رتیل، مثل یک پرندة غریب و اشاره است. پشه‌ها داستان حملة پشه‌های عجیبی به شهر است که در دسته‌های چند هزارتایی به باغ‌ها حمله می‌کنند و گل‌ها را می‌خورند، برگ‌ها را می‌جوند و هرچه سبزه و گیاه است از میان می‌برند.

مجال
9789649516653
۱۳۸۴
۱۶۰ صفحه
۸۴۹ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده جمال میرصادقی
۳۶ رمان جمال میرصادقی، نویسنده و مدرس داستان‌نویسی ایرانی است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته می‌شود که به داستان کوتاه، آموزش نویسندگی و نقد ادبی نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد که ادبیات می‌تواند از دل تجربه‌های فردی، جهان‌هایی عمومی و ماندگار بسازد. مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشته‌هایش معمولاً شخصیت‌ها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آن‌ها با گذشته، ترس‌ها، امیدها و انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که داستان را پیش می‌برند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده ...
دیگر رمان‌های جمال میرصادقی
کلاغ ها و آدم ها
کلاغ ها و آدم ها اثری از نویسنده ای که برخی آثارش به زبان های دیگر ترجمه شده و چندین داستان کوتاه، بلند و رمان را در کارنامه ادبی خود به ثبت رسانده است. کلاغ ها و آدم ها روایتی اجتماعی و سیاسی دارد و ماجرای آن از ورود محمدی و همسرش به آپارتمانی جدید آغاز می شود، مدت زیادی از حضور آن ها در ...
2 چراغ آبی روشن
2 چراغ آبی روشن دلم گرفته بود. یاد روزهای دانشکده افتادم. چه روزهایی، پر از شور، پر از آرزو. اگر تو را یک روز نمی‌دیدم، چیزی را گم کرده بودم. گیج گیجی می‌خوردم و دنبالش می‌گشتم. آن روزها تکرار می‌شود؟ به خودم می‌گویم تکرار می‌شود، تکرار می‌شود. دارم به خودم وعده می‌دهم؟ دارم از تو دور می‌شوم؟ خواب‌هایم از تو خالی شده. کجا دارم ...
کلاغ‌ها و آدم‌ها
کلاغ‌ها و آدم‌ها
پشه ها
پشه ها این کتاب به قلم نویسنده ای با سابقه در خلق داستان های کوتاه، داستان های بلند و رمان که برخی از آن ها به زبان های دیگر ترجمه شده اند نگارش شده است. پشه ها مجموعه ای از داستان های کوتاه است با موضوعات و حال و هوایی گوناگون که عناوین آن ها عبارتند از پشه ها، پهلوان، قتل نفس، ...
دندان گرگ
دندان گرگ «به تو چه زنیکه من کیم؟ شماره تلفنو بده وگرنه میام در خونه‌ات به زور ازت می‌گیرم.» من هم خوب جلوش در اومدم و گفتم:«هیچ غلطی نمی‌تونی بکنی، هر کاری می‌خوای بکن. منو می‌ترسونی مردیکه.»
مشاهده تمام رمان های جمال میرصادقی
مجموعه‌ها