رمان خارجی

زن آینده

(Le femme a venir)

در من ناشکیبایی‌هایی هست و راه‌هایی. باید آنهارا به اتمام برسانم. نادر اشخاصی قادرند عاشق شوند زیرا نادر اشخاصی قادرند همه چیز را از دست بدهند. برای رسیدن به دور دست‌ها، باید از نزدیکی‌ها گذشت اما رسیدن به نزدیکی‌ها به سهولت میسر نیست.

مهوش قویمی
آشیان
9789647518116
۱۳۸۸
۱۳۶ صفحه
۳۷۳۱ مشاهده
۱ نقل قول
کریستین بوبن
صفحه نویسنده کریستین بوبن
۴۸ رمان کریستین بوبن، نویسنده و شاعر فرانسوی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در لو کروزو فرانسه به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با نثر شاعرانه، خلوت‌گزینی و تأمل در زندگی روزمره شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «رفیق اعلی»، «فراتر ...
دیگر رمان‌های کریستین بوبن
بیهوده
بیهوده کتاب «بیهوده» اثر کریستین بوبن، دریچه‌ای به‌سوی ژرفای فلسفه زندگی است که با زبانی ساده و شاعرانه، خواننده را به سفری ماجراجویانه در باب هستی و نیستی می‌برد. این کتاب، مجموعه‌ای از جملات کوتاه و نغز است که ذهن خواننده را روشن کرده و او را به اندیشیدن درباره‌ی مفاهیم عمیق زندگی وا می‌دارد. بوبن در این کتاب، با بیانی ...
فراتر از بودن
فراتر از بودن سال‌ها از مردن همسر او می‌گذرد. اما با گذشت زمان بسیار هنوز باور ندارد که همسرش را از دست داده است.
همه گرفتارند
همه گرفتارند ... انگار همه اهل یک قبیله جدایی‌ناپذیرند. همیشه فکر یک میهمان جدید شادی‌بخش است. یک نوزاد، یک لوله‌کش، چرخ‌و فلک راضی است. از این‌که معشوق مادرش لوله‌کش است خوشش می‌آید. اگر ماهی‌گیر بود. اصلا نمی‌توانست تحملش کند. چرخ‌و فلک در حالی که به حرف‌های مادرش گوش می‌دهد. کادوهایش را باز می‌کند. یک سه پایه نقاشی، یک سری قلم مو، کتابی ...
ژه (پالتویی)
ژه (پالتویی) ژه دوهزار و سیصد و چهل و دو روز از مرگش گذشته بود که شروع به لبخند زدن کرد. در ابتدا، هیچ کس این لبخند را نمی‌دید. بر سر چیزهایی که هیچ کس نمی‌بیند، چه می‌آید؟ رشد می‌کنند. هر چیزی که رشد می‌کند، در ناپیدا رشد می‌کند و با گذشت زمان، قدرت بیش‌تر و مکان بیش‌تری می‌گیرد. پس لبخند ژه که از ...
ایزابل بروژ
ایزابل بروژ کسانی که انتظارشان را می‌کشی، در اعماق وجودت گم گشته‌اند؛ تو این را خوب می‌دانی. آن‌ها در ژرفا‌ی تاریک جانت سردرگم‌اند. آتشی روشن کن تا ببینند، تا راهشان را بازیابند، مسیری را که از جهنم به روز روشن می‌رسد، به خود امروز، ایزابل. جانت را بیافروز بنویس
مشاهده تمام رمان های کریستین بوبن
مجموعه‌ها