رمان خارجی

در لب پرتگاه

پس از مرگ آقای سولیس، خانه، از یک صومعه هم غم‌انگیزتر شد. باید لااقل دو سال عزاداری می کردند و طی شش ماه اول پنجره‌های مشرف به خیابان بسته می‌ماندند. گاوینا از غم و غصه دق می‌‌کرد. پدر مرده خود را به چشم دیده بود. رنگ پریده و نفس زنان روی چهره آرام او خم شده بود. به درون آن چشم‌‌های زنگاری رنگ و نیمه‌بسته نگاه کرده بود. به جایی اسرارآمیز، جایی مثل دریاچه شیشه‌ای، نه نوری در برداشت و نه موج می‌زد. به نظرش رسیده بود آن محفظه بی‌حرکت و سرد، ژرفای مرگ نبود، ژرفای زندگی بود، آری همه چیز این‌طور پایان می‌یافت. پدرش که تا همین دیروز می‌خندید و شوخی می‌‌کرد، اکنون بی‌حرکت و بی‌زبان برای ابد بر جای مانده بود. آه که زندگی بشر چه پوچ است!

ثالث
9789643805319
۱۳۸۸
۳۰۴ صفحه
۹۵۹ مشاهده
۰ نقل قول
گراتزیا دلددا
صفحه نویسنده گراتزیا دلددا
۱۶ رمان گراتزیا دلددا، نویسنده ایتالیایی و برنده نوبل ادبیات است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به سرنوشت، گناه، ایمان، طبیعت و زندگی روستایی نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار ...
دیگر رمان‌های گراتزیا دلددا
الیاس پورتولو
الیاس پورتولو
کبوترها و بازها
کبوترها و بازها جورجو چشمانش را پاک کرد تا پسربچه متوجه نشود گریه کرده است. به این خاطر هم بود که هر بار آن پسربچه به آن خانه ویرانه پا می‌گذاشت بیمار خیالش کمی آسوده می‌شد، بله همان پسربچه خوشگل و تندرست و چابک، با 2 چشم درشت و سیاه که انگار با ذوق و شوقی درونی می‌درخشیدند و با موهای فرفری و ...
پس از طلاق
پس از طلاق
نی‌ها در باد
نی‌ها در باد لییه که خواهران به علت فرار او بی‌آبرو شده و شوهر پیدا نمی‌کردند، خبر پیوند زن‌آشویی خود را نوشت. داماد فروشنده چهارپایان اهلی بود، که بر حسب اتفاق در راه فرارش با وی مواجه شده بود. در چیویتوکیه در رفاه نسبی می‌زیستند، که باید به زودی صاحب فرزند می‌شدند. خواهران این اشتباه جدید او را که با شیوه بدی با ...
چشم‌های سیمونه
چشم‌های سیمونه ماریانا اطاعت کرده است، تمام عمر اطاعت کرده است. به توصیه و اجبار این و آن اطاعت کرده است تا ثروتی بی‌پایان در پیرامونش گسترده شود. ثروتی که برای او چیزی نداشته است جز تنهایی و حصاری ناگریز. ماریانا با ایجاد حصاری خودخواسته، حصاری که به دور قلب و خلوتش می‌کشد، به ستیز با حصار پیرامونش می‌پردازد و در عمق وجودش ...
مشاهده تمام رمان های گراتزیا دلددا
مجموعه‌ها