رمان خارجی

خاطره دلبرکان غمگین من

(Me moria de mis puts tristes)

نیلوفر
9789641156864
۱۳۸۶
۱۲۸ صفحه
۳۰۱۲ مشاهده
۵ نقل قول
گابریل گارسیا مارکز
صفحه نویسنده گابریل گارسیا مارکز
۹۸ رمان گابریل گارسیا مارکز نویسنده و روزنامه‌نگار کلمبیایی و برنده نوبل ادبیات بود. او در آراکاتاکا به دنیا آمد و کودکی‌اش در فضایی گذشت که بعدها در شکل‌گیری جهان داستانی ماکوندو نقش مهمی پیدا کرد. مارکز کار خود را با روزنامه‌نگاری آغاز کرد و همین نگاه دقیق به واقعیت در داستان‌هایش ماند. اما واقعیت در آثار او خشک و روزمره نمی‌ماند؛ با افسانه، حافظه، خواب و تاریخ آمریکای لاتین در هم می‌آمیزد. «صد سال تنهایی» او را به چهره‌ای جهانی تبدیل کرد. «پاییز ...
دیگر رمان‌های گابریل گارسیا مارکز
عشق در زمان وبا
عشق در زمان وبا اندیشه‌های مارکز به گونه‌ای است که هرگز کسی جز خود او، نمی‌تواند در ذهن بپروراند و این از شگفتی‌های روزگار به حساب می‌آید که انسانی بتواند مطالبی را به تصویر بکشد که خوانندگان آثارش را به شگفتی و تحسین وادار سازد. به همین کتاب عشق سال‌های وبا استناد می‌کنیم. چگونه به ذهن کسی خطور می‌‌کند که بتوان شخصیت به ظاهر ...
از عشق و شیاطین دیگر
از عشق و شیاطین دیگر کتاب در مورد دختری است که بنا بر بی‌توجهی پدر و مادرش در کنار برده‌ها و با آداب و رسوم افریقایی بزرگ می‌شود. داستان عشق دختر پر شر و شور و همچنین کشیش کتابخوانی است که برای نظارت بر مراسم جن‌گیری او انتخاب شده است. زمان و مکان رمان در یکی از بنادر آمریکای جنوبی می‌گذرد، دوران مستعمره‌نشینی، تفتیش عقاید ...
سفر به خیر آقای رئیس جمهور
سفر به خیر آقای رئیس جمهور «سفر به خیر آقای رئیس جمهور» کتابی نوشته گابریل گارسیا مارکز نویسنده‌ کلمبیایی است. این اثر مجموعه ای از دوازده داستان کوتاه است. داستان‌های این کتاب در دهه‌ی هفتاد و هشتاد نوشته شده‌اند اما اولین بار در سال 1992 به عنوان چهارمین مجموعه داستان نوشته مارکز منتشر شدند. عناوین داستان های این مجموعه عبارتند از: سفر به خیر آقای رئیس‌جمهور، ...
عشق در روزگار وبا
عشق در روزگار وبا نگاه ناخدا به سمت فرمینا داثا چرخید و بر پلک‌هایش نخستین بارقه‌های یخچه‌های زمستانی را تشخیص داد. سپس فلورنتینو آریثا را برانداز کرد، با سلطه خلل‌ناپذیرش بر خویش و عشق تهورآمیزش، و تردیدی دیر هنگام گریبانش را گرفت که باعث هراسش شد: آنچه حد و مرز نمی‌شناسد زندگی است نه مرگ. ازش پرسید: "خب، جنابعالی خیال می‌کنید تا کی می‌توانیم ...
زنی که هر روز راس ساعت 6 صبح می‌آمد (گالینگور) مجموعه داستان
زنی که هر روز راس ساعت 6 صبح می‌آمد (گالینگور) مجموعه داستان در خروجی متحرک گشوده شد. در آن ساعت از روز، هیچ‌کس به رستوران خوزه نمی‌آمد. چند لحظه پیش، ساعت دیواری شش ضربه نواخته بود. صاحب رستوران می‌دانست قبل از ساعت شش و نیم صبح، هیچ‌کدام از مشتری‌های دایمی او نمی‌آیند. دقیقا چند دقیقه‌ای به شش صبح مانده بود که زنی طبق عادت هر روز صبحش به آن‌جا داخل شد و ...
مشاهده تمام رمان های گابریل گارسیا مارکز
مجموعه‌ها