رمان ایرانی

شاه کلید

دو همشاگردی قدیم که زمانی هر روز همدیگر را می‌دیدند و به هم کتاب قرض می‌دادند و درباره کتاب‌ها با هم بحث می‌کردند، بعد از دبیرستان سال تا سال همدیگر را نمی‌بینند، یکی به دنبال گمشده‌ای می گردد و دیگری خود را در آپارتمانش حبس کرده و می‌خواهد رمانی درباره انقلاب بنویسد. دست روزگار بعد از سال‌ها آن دو را به هم می‌رساند: یکی دست از دنیا شسته و درباره انقلاب می‌نویسد و دیگری به دنبال یک شاه کلید است ـ شاه‌کلیدی که تا وقتی توی جیبت باشد، همه‌ درها به رویت باز می‌شود.

مرکز
9789643054649
۱۳۸۵
۲۰۰ صفحه
۱۶۵۶ مشاهده
۰ نقل قول
جعفر مدرس صادقی
صفحه نویسنده جعفر مدرس صادقی
۲۳ رمان جعفر مدرس صادقی نویسنده، مترجم و ویراستار ایرانی است. او در اصفهان به دنیا آمد و در ادبیات معاصر فارسی با رمان‌ها، داستان‌ها و کارهای پژوهشی و ویراستاری‌اش شناخته می‌شود. مدرس صادقی نویسنده‌ای است که به زبان و ساختار روایت توجه زیادی دارد. آثار او معمولاً از سطح ماجرای ساده فراتر می‌روند و به پرسش‌هایی درباره هویت، تاریخ، نوشتن و رابطه فرد با گذشته نزدیک می‌شوند. رمان «گاوخونی» از شناخته‌شده‌ترین آثار اوست؛ اثری که با فضای اصفهان، خاطره، خواب و ذهن آشفته ...
دیگر رمان‌های جعفر مدرس صادقی
سفر کسرا
سفر کسرا هر چه قطار به خود شهر نزدیک تر می شد مه غلیظ تر می شد. اولین روشنایی ها که از مشرق دمید قطار از میان جلگه ی وسیعی می گذشت و تا چشم کار می کرد مزرعه بود - مزرعه های مرز بندی شده و منظم ـ و انتهای مزرعه پیدا نبود مه بود یا تاریکی .
کله اسب (1 داستان)
کله اسب (1 داستان)
گاوخونی (1 داستان) گالینگور
گاوخونی (1 داستان) گالینگور دیک دیویس، شاعر و نویسنده‌ انگلیسی و استاد ادبیات فارسی در دانشگاه اوهایو در کلمبوس، در مقدمه‌ای بر ترجمه‌ انگلیسی کتاب " گاو خونی" می‌نویسد: رمان " گاو خونی" در نظر اول داستان ساده و روانی است که به شیوه‌ آشنای انواع مشابه غربی روایت شده، اما سبک موجز و روان نویسنده همان‌قدر که به تاثیرپذیری او از ادبیات غرب مربوط ...
آن طرف خیابان
آن طرف خیابان آن طرف خیابان، درست رو به‌ روی پنجره، یک نفر تکیه داده است به درخت و زل زده است به پنجره... سیگاری گذاشته است گوشه‌ لبش و حالا دارد کبریت می‌زند. چند تا کبریت می‌کشد که یکی یکی توی باد خاموش می‌شوند. دست‌هاش را دور کبریت حلقه می‌کند و تکانی به خودش می‌دهد تا پشتش به باد باشد...
توپ شبانه
توپ شبانه چراغ کشتی‌های بزرگ که خیلی دور بودند از ساحل کنار هم ردیف روشن بود. چند تا کشتی کوچک‌تر توی فاصله‌ بین ساحل و کشتی‌های بزرگ ایستاده بودند که چراغ آنها هم روشن بود. یک قایق موتوری به موازات ساحل داشت می‌آمد به سمت ما، بعد راه خودش را کج کرد و رفت به سمت کشتی‌ها. دو نفر توی قایق بودند ...
مشاهده تمام رمان های جعفر مدرس صادقی
مجموعه‌ها