رمان ایرانی

نه تر و نه خشک

پرنده در چشم و خیال کودکی‌ام پرید. بابابزرگ! اسم این پرنده چیست؟ نه تر و نه خشک قصه‌ای دارد. هشت سالم بود. قصه کوتاه بود. هشت جمله، مثل سالهای عمر من. از آن به بعد، پا به پای من دوید. پنجاه سال. مثل پیچک بر درخت. با قصه‌ها آمیخت. مثل شاخه بر درخت. جوانه زد توی ذهن من. و در خیال من رشد کرد.

معین
9789647603201
۱۳۸۴
۱۰۸ صفحه
۱۹۴۱ مشاهده
۰ نقل قول
هوشنگ مرادی کرمانی
صفحه نویسنده هوشنگ مرادی کرمانی
۲۳ رمان هوشنگ مرادی کرمانی نویسنده ایرانی و از مهم‌ترین چهره‌های ادبیات کودک و نوجوان فارسی است. او در منطقه کرمان به دنیا آمد و با داستان‌هایی شناخته شد که زندگی کودکان، فقر، روستا و طنز انسانی را به هم پیوند می‌زنند. شهرت او بیش از همه با «قصه‌های مجید» گره خورده است؛ مجموعه‌ای که با شخصیت مجید و بی‌بی، بخشی از حافظه چند نسل خوانندگان و بینندگان ایرانی شد. این داستان‌ها ساده‌اند، اما سادگی‌شان با دقت و عاطفه ساخته شده است. مرادی کرمانی ...
دیگر رمان‌های هوشنگ مرادی کرمانی
پلو خورش
پلو خورش هر کدام از بچه‌ها چیزی می‌خواست. خدمتگزار مدرسه رفت و از بقالی رو به روی مدرسه پنیر خرید و نان لواش آورد. چند تا از بچه‌ها گرسنه خوابشان برده بود. بیدارشان هم که کردند چیزی نخوردند. زانوهاشان را تا کردند توی شکمشان و خوابیدند. خانم غصه خورد. و کاری ازش برنمی‌آمد. خانم بچه‌های کوچک را نگاه کرد و تا صبح ...
شما که غریبه نیستید
شما که غریبه نیستید
کبوتر توی کوزه
کبوتر توی کوزه پیرزن پارچه سفید روی سرش می‌اندازد شادی می‌کند، برای خودش هلهله می‌کند و کل می‌کشد و چند بار با عصا روی کوزه می‌زند. نویسنده با هر ضربه کوزه را بیشتر به آغوش می‌کشد و حالش بدتر می‌شود. دست روی قلبش می‌گذارد، پیچ ‌و تاب می‌خورد صدای رعد و برق باران کوزه از دست نویسنده می‌افتد، می‌شکند. صحنه تاریک می‌شود. ...
قصه‌های مجید
قصه‌های مجید -
مهمان مامان
مهمان مامان توی کوچه جا به جا «سرعت‌گیر» درست کرده بودند. بالشتک‌هایی از سطح کوچه بالا آمده بود. امیر فرمان را سفت چسبیده بود. ژیان از سرعت‌گیرها بالا می‌رفت، می‌افتاد پایین، درق و دروق تلق و تلوق صدا می‌کرد. ـ خدا کند ماشین مردم نشکند.
مشاهده تمام رمان های هوشنگ مرادی کرمانی
مجموعه‌ها