درامهای مائیو بنچی بیانگر حوادثی هستند
که در زندگی واقعی مردم هر جامعهای پیش میآید
و این نویسنده با فریبندگی، آنها را
به رشته تحریر در میآورد.
قلم او دارای گرمی و شوخ طبعی فراوان است.
۱۰ رمان
مائیو بنچی رماننویس ایرلندی است؛ با داستانهای گرم و پرشخصیت درباره رابطهها، جامعه محلی و زندگی زنان شناخته میشود.
او با دالکی، ایرلند پیوند دارد و همین زمینه در نگاه و جهان آثارش رد پیدا کرده است.
رمانهای او اغلب در شهرها و محلههایی میگذرند که آدمها با راز، عشق و تغییر روبهرو میشوند.
بینچی نثری روان و صمیمی دارد و به شبکه رابطهها بیش از حادثههای بزرگ علاقه نشان میدهد.
محبوبیت او از توانایی در ساختن جهانهایی انسانی و قابل همدلی میآید.
برای مخاطب ...
کافه کوانتین
روز بعد، تولد پدرش بود. الا برای او رسید هزینه یک هتل در کوویکلو را به عنوان هدیه خریده بود. آنجا مکانی به سبک قدیمی با یک باغ بزرگ و درختان انبوه بود. وقتی الا بچه بود آنها بعضی وقتها روزهای یکشنبه با ماشین به آنجا میرفتند تا ناهار بخورند. پدرش گلها را به او نشان میداد و او نام ...
دریاچه شیشهای
کیت به سوی خیابان میدوید. همه جا را تار میدید. چراغها مانند گلهای چند پر، پر شعاع بودند. گیج بود. نمیدانست در چنگال کابوس محبوس است یا خیال بیدار شدن نداشت.
آیوی نگران بود. نتوانست تحمل کند. باید حتما به دنبالش میرفت و او را بر میگرداند. خود را به دخترک رساند.
خواهش میکنم برگرد.
چهره کیت خاکستری شده بود. تمام زندگی و ...
آپارتمان پائولین
داستان زنی که قرار است مهمانی شامی را برای یک ماه دیگر تدارک ببیند. او دوستان و آشنایانش را به شکلی دعوت می کند که مایه ی تعجبشان می شود تا آن جا که همه آن ها به نوعی گمان می کنند کارمل از نظر روحی، روانی دچار مشکلاتی شده است و البته دعوت از شخص خاصی بر تعجبشان می ...
دریاچه شیشهای 1 (2 جلدی)
درامهای مائیو بنچی بیانگر حوادثی هستند
که در زندگی واقعی مردم هر جامعهای پیش میآید
و این نویسنده با فریبندگی، آنها را
به رشته تحریر در میآورد.
قلم او دارای گرمی و شوخ طبعی فراوان است.
به یادم شمعی روشن کن 2 (2 جلدی)
آن لباس در جعبهای پر از کاغذ قرار داشت و تخم بید همه جای آن را فرا گرفته بود. به نظر میرسید او را غسل تعمید داده باشند. حال مشکل اصلی این بود که او به عنوان مسیحی که غسل تعمید داده شده بود، نباید به کلیسا میرفت. آیزلینگ برای لحظهای مردد شد، اما فقط یک لحظه بود. او گفت: ...