رمان خارجی

آن‌ها به بغداد آمدند

(They came to baghdad)

سروان کرازبی، خوشحال و با قیافه کسی که چکی را نقد کرده و فهمیده موجودی حسابش کمی بیش از آنچه خودش فکر می‌کرده بوده است، از بانک بیرون آمد. او مردی قد کوتاه، درشت هیکل، با صورت تقریبا سرخ و سبیل کلفت نظامی بود. موقع راه رفتن کمی خودش را می‌گرفت. لباس‌هایش پر زرق و برق بود. از داستان‌های خوب لذت می‌برد. بین دیگران محبوبیت داشت. آدمی شاد و شنگول با قیافه معمولی بود و تنها زندگی می‌کرد. ویژگی خاصی نداشت. یعنی در شرق آدم‌هایی مثل کرازبی زیاد پیدا می‌شوند.

هرمس
9789643636937
۱۳۹۰
۳۰۸ صفحه
۱۳۳۰ مشاهده
۰ نقل قول
آگاتا کریستی
صفحه نویسنده آگاتا کریستی
۱۱۹ رمان آگاتا کریستی، نویسنده انگلیسی رمان‌های جنایی است؛ نویسنده‌ای که نامش با هرکول پوآرو، خانم مارپل و نمایشنامه «تله موش» برای بسیاری از خوانندگان آشنا شده است. او در سنت ادبی خود فقط یک نام فهرستی نیست و صدایی دارد که از دل تجربه، زمانه و شیوه روایتش شکل گرفته است. زندگی او از Torquay, Devon, England آغاز شد و همین زمینه فرهنگی، در کنار مسیر حرفه‌ای‌اش، به آثارش رنگ و بافتی مشخص داد. دانستن این پس‌زمینه کمک می‌کند جهان نوشته‌هایش خشک ...
دیگر رمان‌های آگاتا کریستی
and then there were none
and then there were none رمان «و سپس هیچ‌کس نبود» نوشته‌ی آگاتا کریستی، نخستین‌بار در نوامبر ۱۹۳۹ در بریتانیا منتشر شد و از آن زمان تاکنون یکی از درخشان‌ترین و پرفروش‌ترین آثار تاریخ ادبیات معمایی به شمار می‌رود. این اثر نقطه‌ی عطفی در کارنامه‌ی کریستی است؛ زیرا برخلاف بسیاری از آثار دیگر او، در این رمان خبری از حضور کارآگاهی چون هرکول پوآرو یا خانم ...
مرگ نقطه پایان
مرگ نقطه پایان
وحشت در خانه آخر
وحشت در خانه آخر اتفاق 1: قاب عکس سنگینی که بالای سر تخت دوشیزه باکلی است می‌افتد. اتفاق 2: تخته سنگی که در سر راه صخره‌ای وی بود از بالای سرش سقوط می‌کند. اتفاق 3: ترمز اتومبیل وی در سراشیبی تپه عمل نمی‌کند. اتفاق 4: گلوله‌ای به فاصله یک اینچ از کنار سر وی عبور می‌کند. اما قاتل بالقوه، مرتکب اشتباه بزرگی می‌شود، چون که او زمانی به قربانی خود شلیک ...
ماجراهای هرکول پوآرو (ماجرای ستاره غرب)
ماجراهای هرکول پوآرو (ماجرای ستاره غرب) ناگهان بدون هیچ هشداری چراغ‌ها چشمک زد و خاموش شد. در تاریکی سه صدای ضربه بلند آمد. من صدای ناله خانم مالتراورز را شنیدم و بعد مردی را دیدم که کنار نرده‌های پله ما را نگاه می‌کرد و با نوری ضعیف که سوسو می‌زد، ایستاده بود. روی لب‌هایش خون بود و با دست راستش اشاره می‌کرد. ناگهان نوری درخشان از ...
آگهی سری
آگهی سری دارن اول زن‌ها و بچه ها رو نجات می‌دن... شما آمریکایی هستین خانم، درسته؟ خب معلومه!افتخار می‌کنم که آمریکایی‌ام! چی می‌خوای» همراه من استادیه که تاثیر بزرگی روی منفقین می‌ذارد. این اسناد رو باید نجات داد! از من می‌گیریدشون؟ باشد این کار رو می‌کنم! اما بعدش چی کارشون کنم؟
مشاهده تمام رمان های آگاتا کریستی
مجموعه‌ها