رمان ایرانی

ضد یادها

این مجموعه انتخابی است از یادداشت‌های کتاب‌چه‌ای قدیمی که صدها نقل، خاطره و برخورد را در طول سی سال در آن نوشته‌ام. بی هیچ ترتیب و آدابی، از آن میان چندتایی را بیرون کشیده‌ام. این‌ها را ضد یاد نام نهاده‌ام، نامی از ضد خاطرات آندره مالرو برگرفته‌ام چرا که باورم هست این‌ها نه خاطرات است و نه یادها.

علم
9789644054013
۱۳۸۵
۴۴۰ صفحه
۲۰۶۷ مشاهده
۰ نقل قول
مسعود بهنود
صفحه نویسنده مسعود بهنود
۱۲ رمان مسعود بهنود، روزنامه‌نگار و نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به تاریخ معاصر، سیاست، روزنامه‌نگاری و روایت اجتماعی نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های مسعود بهنود
خانوم
خانوم در این داستان "مریم" زنی است که پس از چهار سال از زندان آزاد می‌شود؛ او که دختری تحصیل کرده در فرنگ و از خانواده‌ای اصیل و سرشناس است در زندان با دختری به نام "نرگس" آشنا می‌شود. او پس از رهایی نزد خانواده‌اش و مادرش "خانوم" باز می‌گردد که مادر چندی پس از آزادی او می‌میرد. مریم در بیمارستان ...
امینه
امینه اول این را روشن کنم که می‌خواهم برایتان قصه بگویم. یک قصه تاریخی. می‌توانید فرض کنید که اصلا هیچ یک از شخصیت‌ها واقعی نیستند. راستی هم آن‌ها افسانه‌اند، به خصوص خود «امینه». من در بعدازظهر یک روز پاییزی به فکر او افتادم. یعنی خودم نیفتادم، آن کسی من را به این فکر انداخت که حالا برای خودش کسی شده و ...
این 3 زن (اشرف پهلوی مریم فیروز ایران تیمورتاش)
این 3 زن (اشرف پهلوی مریم فیروز ایران تیمورتاش) این کتاب تاریخ نیست، رمان هم نیست. شاید یک روایت تاریخی بتواند باشد، شاید. این کتاب روایت زندگی 3 زن در تاریخ ایران است. 3 زنی که هر یک به نحوی در تاریخ ایران قبل از انقلاب نقش ایفا کردند. این کتاب مانند ذره‌بینی می‌ماند که تصویر این سه زن در آن‌ها بزرگ شده است. این سه زن در حالی ...
کوزه بشکسته
کوزه بشکسته طاهره خانم باریک با صورت زرد لاغر، دو تا ابروی وسمه کشیده پررنگ بالای چشم‌های سیاه گود افتاده، همان طور قرآن می‌خواند و از وقتی قابله نرسیده زائو از حال رفت، کلام خدا را با تاکید بیش‌تری تلاوت می کرد. گویا امید از نرگس بریده بود. هر بار که نور می‌افتاد تو اتاق گویی طاهره خانم ملکه‌ای بود مومیایی شده، ...
امینه
امینه اول این را روشن کنم که می‌خواهم برایتان قصه بگویم. یک قصه تاریخی. می‌توانید فرض کنید که اصلا هیچ یک از شخصیت‌ها واقعی نیستند. راستی هم آن‌ها افسانه‌اند، به خصوص خود «امینه». من در بعدازظهر یک روز پاییزی به فکر او افتادم. یعنی خودم نیفتادم، آن کسی من را به این فکر انداخت که حالا برای خودش کسی شده و ...
مشاهده تمام رمان های مسعود بهنود
مجموعه‌ها