رمان ایرانی

شکرآب

خدایا خانه چقدر قشنگ شده بود. همه جا از تمیزی برق می‌زد. ولی هیچ صدایی نمی‌آمد به سمت اتاق خواب رفتم. آنجا خوابیده بود. دلم می‌خواس بگویم مثل شیطان خوابیده، مثل دیو اما اینطور نبود. مثل فرشته‌ها به خواب رفته بود. لباس خواب سفیدی به تن داست. موهایش روی بالش پخش شده بود. انگار صورتش در ابرها باشد. چقدر قشنگ بود. یک لحظه عاشقش بودم لحظه بعد از او نفرت داشتم.

شورآفرین
9789642995356
۱۳۹۱
۳۴۸ صفحه
۶۵۵ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های محدثه خالو
نونا
نونا این کتاب که آمیخته ای است از طنز و جدیت روایت گر داستان دختری در آستانه ی جوانی به نام نونا است، او در خانواده ای زندگی می کند که چندان از جانب اعضای آن مورد حمایت قرار نمی گیرد، پدرش مردی مهربان است اما عصبانیتش سریع زبانه می کشد و گاه دخترش را زیر بار کتک می گیرد. نونا ...
مشاهده تمام رمان های محدثه خالو
مجموعه‌ها