رمان ایرانی

3 گانه‌ای برای یگانه

اتاق تاریک بود، علی سر جایش غلتید و رو کرد به پنجره. بیرون هم تاریک بود. بلند شد. کورمال کورمال کلید برق را زد. اتاق روشن شد. محمود آرام خوابیده بود اما شوق بازگشت به ده، نگذاشته بود علی راحت بخوابد. با این که تمام روز را کار کرده بود، و تمام شب را درس خوانده بود، باز هم خستگی آنقدر نبود که از پا بیندازتش. در طول شب چند بار از خواب پریده بود و دیده بود هنوز زود است و دوباره خوابیده بود. مجبور بود هوشیار بخوابد تا خواب نمانند.

9789643376789
۱۳۹۱
۴۴۸ صفحه
۸۵۲ مشاهده
۰ نقل قول
محمدرضا بایرامی
صفحه نویسنده محمدرضا بایرامی
۱۶ رمان محمدرضا بایرامی، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به طبیعت، جنگ، نوجوانی، روستا و تجربه بومی نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او ...
دیگر رمان‌های محمدرضا بایرامی
باد و کاه
باد و کاه تنگ غروبی باد شدیدتر شد. برگ‌های خشکیده درخت‌ها را کند. خارهای پای تپه سرخ را از جا درآورد و غلتاند. گاه‌های مانده بر کوچه‌ها را لوله کرد. به هوا برد و دوباره به سر و روی ده پاشید. بارانی زرد، شروع کرد به باریدن.
آتش به اختیار
آتش به اختیار و من شانه بالا انداختم و او ماشین را خاموش کرد و آمد پایین و حالا با تعجب در و دیوار روستای متروک را نگاه می‌کرد و به نظر می‌آمد اولین باری است که می‌آیند به بنه. بعد همین‌طور آمدیم تا دم سنگرش و دیدیم که ظرف‌های غذا را نشسته و همه را جمع کرده زیر تانکر و کلی گرد ...
مردگان باغ سبز
مردگان باغ سبز همه مشغول کاری هستند که تکراری است. یعنی یک بار ـ در سال‌های دور یا نزدیک ـ انجام شده، اما شاید خوب انجام نشده و برای همین دوباره باید انجامش داد. یعنی باید باز هم مرده‌ها را برگرداند به سر جاهاشان، یعنی به قبرهای خیسشان که ـ بی‌نظم و ترتیب و بی آن که به فکر مردم باشند ـ از ...
در باد آمد در باران رفت
در باد آمد در باران رفت خانه اربابی پایین ده بود. از عمرش سال‌ها می‌گذشت. زمانی خانه‌ای زیبا و دل‌گشا به حساب می‌آمد. خانه‌ای که شاهد رفت و آمدها و مهمانی‌های زیادی بود. اما حالا رو به خرابی گذاشته بود. همه چیزش داشت از بین می‌رفت...
دشت شقایق‌ها
دشت شقایق‌ها چهارشنبه 31 تیر 66 ماه تیر نیز گذشت. این، اولین بار است که ماهی، بر من این‌سان می‌گذرد. ماه تیر گذشت؛ ولی آیا سال تیر نیز خواهد گذشت؟ آیا سال‌های تیر نیز خواهند گذشت؟
مشاهده تمام رمان های محمدرضا بایرامی
مجموعه‌ها