اما بیشترین تعجب من هنگامی بود که ناگهان خود را دوست صمیمی خیلیها یافتم که قسم میخورم هرگز نشناخته بودم و حتا آشنایی جزیی هم نداشتم، یا خاطرهی ناپسندی که هنوز یادم باشد یا انزجاری غریزی یا رقابت ابلهانهای مربوط به دوران کودکی.
۲۰ رمان
لوییجی پیراندللو، نمایشنامهنویس و نویسنده ایتالیایی و برنده نوبل است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته میشود که به هویت، نقش، واقعیت، توهم و تئاتر در تئاتر نزدیکاند. زندگی و کار او نشان میدهد که ادبیات میتواند از دل تجربههای فردی، جهانهایی عمومی و ماندگار بسازد.
مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشتههایش معمولاً شخصیتها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آنها با گذشته، ترسها، امیدها و انتخابهایی روبهرو میشوند که داستان را پیش میبرند.
از آثار ...
بادبزن کاغذی
لوییجی پیراندلو در سال 1867 در جزیره سیسیل به دنیا آمد. از دوران جوانی نویسندگی را آغاز کرد. ابتدا با نوشتن داستان کوتاه و سپس رمان و نمایشنامه. او جمعا دویست و چهل و سه داستان کوتاه، هفت رمان و چهل نمایشنامه نوشته است. پیراندلو در سال 1934 برنده جایزه ادبی نوبل شد. «بادبزن کاغذی» سومین از مجموعه برگزیده داستانهای ...
یکی هیچکس صدهزار
‹‹...هرگز نتوانسته بودم به زندگی خود شکلی بدهم، هرگز اخلاق و روحیه خود را کاملا قبول نکرده بودم، شاید به خاطر اینکه هرگز در زندگی به مشکلی برخورد نکرده بودم تا در مقابلش استقامت کرده، خود را شناخته و به دیگران بشناسانم. شاید هم به خاطر اخلاقم، که به همه چیز تمایل داشت، مدام خود را فدای این و آن ...
6 شخصیت در جستجوی نویسنده
«لوئیجی پیراندللو» در سال 1867 در جزیره سیسیل به دنیا آمد. از دوران جوانی نویسندگی را آغاز کرد. ابتدا با نوشتن داستان کوتاه و سپس رمان و نمایشنامه. او دویست و چهل و سه داستان کوتاه، هفت رمان و چهل و چهار نمایشنامه نوشته است. نمایشنامههای او تقریبا در تمام دنیا به نمایش درآمده و به او شهرت جهانی بخشیده ...
خدای کهن
ترکهای بود. کمی قوز کرده، با پیراهنی ابریشمی که بر تنش لقلق میخورد، و چتری باز بر سر و کلاه حصیری کهنهای در دست داشت. اینگونه آقای آئورلیو، هر روز، به سمت اقامتگاه ییلاقی خوشمنظرش به راه میافتاد. برای خودش جایی پیدا کرده بود. جایی که به عقل هیچکس نمیرسید و از این بابت بسیار خشنود بود و از اندیشهی ...
خمره
... پس من فرزند کائوس هستم. البته این کنایه نیست و واقعیت دارد چرا که من در سرزمینی به دنیا آمدهام در کنار جنگلی انبوه که ساکنان جیرجنتی به زبان خود، آن را کاووزو مینامیدهاند. خانوادهام به خاطر بینماری وبای هولناکی که سال 1867 در سیسیل شیوع پیدا کرد به آنجا پناه برده بودند.
پدرم آن سرزمین را به یاد اولین ...