کودکان به ملکوت پروردگار نزدیکترند...
و خدا آن چیزی است که کودکان میشناسند، نه بزرگسالان...
بزرگسالان وقت خود را برای غذا دادن به گنجشکها هدر نمیدهند...
۴۸ رمان
کریستین بوبن، نویسنده و شاعر فرانسوی، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در لو کروزو فرانسه به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با نثر شاعرانه، خلوتگزینی و تأمل در زندگی روزمره شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با «رفیق اعلی»، «فراتر ...
اسیر گهواره
دو هزار سال تنها بودم- تمام دوران کودکیم. هیچکس مسئول این تنهایی نیست، من سکوت مینوشیدم و از آسمان آبی تغذیه میکردم. انتظار میکشیدم. بین من و دنیا حصاری وجود داشت که روی آن فرشتهای که در دست چپ یک گل ادریسی- نوعی گلوله برفی آبی رنگ- داشت، پاسداری میکرد. نسبتهای حقیقی زندگی ما را- که بخش اعظم آن نامشهود ...
بانوی سپید
با گذر از کودکی دو چیز را از دست دادم، لذت گم کردن کفشهایم در گل و پابرهنه برگشتن به خانه، در حالیکه در آب به دنبال گلهای سرخ آتشین میگشتم، و سرزنشهای مادرم که بیشتر به دلیل نگرانی برای من و کمتر به سبب ناراحتی حقیقیاش بود، زیرا اگرچه اخمها را در هم میکشید اما لبخند میزد.
دیوانه وار
کریستین بوبین (متولد 24 آوریل 1951 در لو کروزوت ، Saône-et-Loire) نویسنده و شاعر فرانسوی است. کتاب« دیوانه وار» یک جواهر است! سیاستی شاعرانه که مانند رودخانه ای روان با خواننده حرف می زند. بوبین در این کتاب جذاب به ما پیشنهاد می کند که یک زندگی دوگانه داشته باشیم. او همه چیز را در مورد طبیعت انسان درک کرده ...
رفیق اعلی (روزنهای به زندگی فرانچسکوی قدیس)
کریستیان بوبن که از چهرههای سرشناس ادبیات معاصر فرانسه است، در کتاب رفیق اعلی کوشیده است تا با دیدی فلسفی و زبانی شاعرانه به تفسیر زندگی فرانچسکوی قدیس بپردازد. این قدیس مشهور ایتالیایی که یکی از بزرگترین فرقههای مذهب کاتولیک را پدید آورد و پایهگذار نوعی مشرب عرفانی در آیین مسیحیت شد، پیامآور عشقی الهام گرفته از احساس عاطفی مادر ...
زندگی از نو
او نه ماهه است. زیر آفتابی سوزان، در بیرون شهر میرانم و او در اتومبیل کنار دست من نشسته است. همانطور که چشم بر جاده دوختهام هرازگاه به او نگاه میکنم. در چشمان او وقار فرزانگی موج میزند. او روشناییها، سایهها و بندهای کفش کوچکش را در انگشتان گرفته و بررسی میکند. گاهی اندیشهای پیشانیاش را پرچین میکند.
از سرعت خود ...