۹ رمان
محمدرضا صفدری داستاننویس ایرانی است؛ از چهرههای جدی داستان معاصر است و جنوب، زبان بومی و تجربههای اجتماعی در جهان او حضور دارند.
او با جنوب ایران پیوند دارد و همین زمینه، مستقیم یا غیرمستقیم، در نوع نگاه و جهان روایی او دیده میشود.
داستانهای او اغلب با فضاهایی ملموس، آدمهایی درگیر زیست روزمره و لحنی متکی بر جزئیات محلی ساخته میشوند.
صفدری در نثر به آهنگ جمله و حس اقلیم اهمیت میدهد؛ متن او فقط روایت اتفاق نیست، ساختن فضا هم هست.
کار ...
40 گیسو
پیرمرد و پیرزنی در دهکدهای زندگانی می کردند. آنها دوتا دختر داشتند. زندگیشان نه خوب و نه بد میگذشت. هر روز صبح از خواب بیدار میشدند، چاله آتش را نگاه میکردند، چهار گرده نان میدیدند که گرم و برشته آماده است. گردههای نان را برمیداشتند و میخوردند. به هر یکی یک گرده میرسید.
روزی پیرمرد به پیرزن گفت: «بیا دخترها ...
با شب یکشنبه
چشمم میماند به کشش انگشتهای بالای سرم تا کمکم سایه دستهایی را میدیدم که به روی دیوار میرفت و میآمد. چند شب از این سایهبازی گذشته بود که دیدم رختهایم را به هم ریختهاند. تازه سر شب بود و از گشت و گذار برگشته بودم. هر تکهای از جامه شلوارهایم در جایی افتاده بود. اول که آنها را دیدم توی ...