وقتی رفتی اندوه ماند و اندوه. از پاره ابرهای هجر باران شوق میبارید و این تکه گوشت افتاده در قفس قفسه سینهام را آتش میزد. و من ذوب میشدم و پروانهها نه، فرشتهها حیرت میکردند و این وقتی بود که هنوز دستهات انگشتانام را نبوییده بودند.
۲۲ رمان
مصطفی مستور، نویسنده و مترجم ایرانی است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته میشود که به ایمان، تنهایی، عشق، شک و زندگی شهری نزدیکاند. زندگی و کار او نشان میدهد که ادبیات میتواند از دل تجربههای فردی، جهانهایی عمومی و ماندگار بسازد.
مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشتههایش معمولاً شخصیتها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آنها با گذشته، ترسها، امیدها و انتخابهایی روبهرو میشوند که داستان را پیش میبرند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او ...
من گنجشک نیستم
دراز کشیدهام روی تختخواب. چشمها را که میبندم خوابی که دیدهام مثل کابوسی باز توی کلهام رژه میرود. شش ماه گذشته اما کابوسش عین بختک افتاده است به جانم. توی این مدت که مرا آوردهاند این جا سعی کردهام فراموشش کنم. اما نتوانستهام. سعی کردهام خم شوم روی خودم تا نیمی از خودم را پاک کنم اما نتوانستهام. بعضیها همهی ...
زیر نور کم (مجموعه کامل داستانهای کوتاه 1371 تا 1395) مجموعه داستان
حالا که به این چهل و چهار داستان کوتاه نگاه میکنم، احساس میکنم هر کدام از آنها عکسهای واضحی هستند از کیفیت روح نویسنده در روزهایی که آنها را نوشته است. اگر جسمانیت ما را دوربینهای عکاسی زیر نور کافی به تصویر میکشند، باری ابزار عکاسی روح، به گمانم، کلمات است. بدینگونه، این مجموعه در نگاه من، آلبوم عکسی است ...
بهترین شکل ممکن
دقیقهای به وضعیتی که در آن گرفتار شده بود، فکر کرد. به نظرش رسید میلیونها قاتل حرفهای بر تکتک سلولهای خونیاش سوار شدهاند و در سرتاسر قلمرو بدنش تاخت و تاز میکنند. فکر کرد وسط تماشای فیلم مهیجی در سینما با احترام به او میگویند از سینما بزند بیرون. احساس کرد درست وقتی که فکر میکرده زندگی برای او به ...
تهران در بعدازظهر
با صدای: سوگل خلیق.
درست مثل این بود که بر لبه چاه عمیقی بایستی و بعد لحظهای زل بزنی به اعماق ناپیدای چاه و ناگهان بیهوا سر بخوری و سقوط کنی توی آن. این دقیقا همان چیزی بود که بعدازظهر چهارشنبه هفدهم دی ماه هزار و سیصد هشتاد و پنج برای من اتفاق افتاد و من با سر سقوط کردم ...