بعضی میگفتند او آدمی گوشهگیر و منزوی است که دوست دارد گوشهای خلوت بنشیند و بنویسد. چند نفری هم میدانستند کیفش خالی است و چون به سلامت روان او شک کرده بودند به دیگران گفته بودند از لحاظ عقلی مشکل دارد و گاهی دیدهاند که زیر لب با خودش حرف میزند.
۱۳ رمان
مهناز سیدجواد جواهری، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به عشق، خانواده، رابطه و داستانگویی فارسی نزدیکاند. این معرفی قرار نیست فهرستوار باشد؛ مهمتر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتابهای او میرود.
در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع میشود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئلهای انسانی. همین نقطه شروع باعث میشود متن فقط اطلاعات ندهد و حالوهوایی مستقل پیدا کند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او ...
در آغوش آسمان
پروین با خوشحالی خارج از وصفی گفت: مگر مجله دست شماست؟
ابوالفتح که تا آن لحظه مجله لوله شده را پشتش پنهان کرده بود، آن را نشان داد. همانوقت صدای پروین با شادی بلند شد. چاپ شد؟ چاپ شد؟ جناب اعتصامالملک با لبخند گفت: بله دخترم، نخستین شعرت به مبارکی به چاپ رسید.
گل سرخی برای امیتیس
به راستی کوروش کیست؟ این پرسشی است که مرا به نگارش این کتاب واداشت هردوت، مورخ یونانی نوشته است کوروش سرداری نمونه بوده که تا امروز دنیا سرداریمانند او ندیده است و همه ویژگیهایی که باید در یک سردار باشد در وی بود.
گل سرخی برای امیتیس
به راستی کوروش کیست؟ این پرسشی است که مرا به نگارش این کتاب واداشت هردوت، مورخ یونانی نوشته است کوروش سرداری نمونه بوده که تا امروز دنیا سرداریمانند او ندیده است و همه ویژگیهایی که باید در یک سردار باشد در وی بود.
گوهر یکدانه
همانطور که ایستاده و محو تماشایش شده بودم، یک آن احساس کردم که چشمانش در حال باز شدن است. نفسم بند آمد. نگاهش به یکباره هشیار شد. قلبم از حرکت باز ایستاد.
برای یک دقیقه هردو محو یکدیگر شدیم. من و پدرم هردو زبانمان بند آمده بود فقط به یکدیگر خیره شده بودیم. اول پدرم دهانش را باز کرد تا چیزی ...
خیاطخانه ایران خانوم
از توی خیاط خانه صدای یکنواخت و مقطع قر و قر چرخ میآمد. صدا ی جر خوردن پارچه، صدای بالا پایین رفتن تاقههای پارچه، صدای خش خش بستههای نایلون، صدای یک مشت حرکتهای عجول دستهایی که همه سرگرم بریدن، دوختن و بسته بندی لباس عروس بودند که بعد از دوخته شدن، این طرف و آن طرف، به چوبرختیها ردیف میشد، ...