10 سپتامبر
دیروز تلفنات مرد. تنها آدمها نیستند که میمیرند... شمارههای تلفن هم میمیرند. هر کسی اعداد مهم در زندگی اش را فراموش میکند: شماره پاسپورت، شماره پلاک آخرین ماشینی که خریده، شماره پلاک ماشین دوستش، مسافت زمین تا ماه و آمار مردم شهری که آنجا زندگی میکند. من نیز همان اعداد را فراموش کردهام و به غیر از آن پنج رقم. ...
داستانهای وحشت 2
سیب سرخ
شب است عیسابکف نشسته است و فکر میکند نامهاش را چه طور شروع کند؟ در این نامه چه باید بنویسد؟ این کار بسیار مشکل، و تقریبا غیر ممکن است چه چیزها که برای گفتن وجود دارد، خیلی حرفها جمع شدهاند! آیا زن اعترافهای او را که خیلی دیر صورت میگیرد درک خواهد کرد؟
در تماشاخانه شیطان (مجموعه 8 داستان طنز)
شیطان گفت: خود را بازنشسته کردهام، پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشتهای یا سنگ بندگی خدا را به سینه میزنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای پیشین نیستم. دیدم آنچه را من شب هنگام به دهها وسوسه پنهانی انجام میدادم، آدمیان روزانه به صدها دسیسه آشکار مرتکب میشوند. حال، اینان را به شیطان چه نیاز؟
داستانهای برگزیده 3 (4 جلدی) مجموعه داستان
یک مرتبه به یاد دارم که زیر آب صدای یک خشخش به گوش ما رسید. ما حیرت میکردیم آن صدا ناشی از چیست تا این که از زیر آب بیرون آمدیم و دیدیم که رشتههای یک مین به برج زیردریائی ما چسبیده است. آن موقع دورهای بود که متفقین در دریا به جای ماسوره چاشنی عادی، یک رشته مفتول به ...