شب وقتی بابا دید مامان چه چیزهایی برای من خریده، گفت: امیدوار است من از وسایلم خوب مواظبت کنم و من هم گفتم که باشد. راستش، من خیلی مواظب وسایلم هستم، گرچه مداد تراشم قبل از شام، وقتی داشتم موش را بمباران میکردم شکست و بابا عصبانی شد...
۳۵ رمان
سامپه ـ گوسینی، نام مشترک دو خالق فرانسوی «نیکولا کوچولو»، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. این ردیف به همکاری ژان-ژاک سامپه و رنه گوسینی اشاره دارد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با تصویرگری ظریف سامپه و طنز داستانی گوسینی شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش ...
نیکولا کوچولو دچار دردسر میشود
نیکولا کوچولو اولین کتاب از مجموعه ماجراهای نیکولاست. کسانی که این کتاب را برای کودکانشان میخرند خود پیش از آنها آن را میخوانند و شاید بیش از آنها لذت ببرند. نیکولا برای بچهها تصویری است در آینه و برای بزرگترها یادآور روزهای خوش کودکی، نیکولا کوچولو کتابی است برای کودکان هفت ساله تا هفتاد ساله.
نیکولا کوچولو و دوستان
نیکولا کوچولو اولین کتاب از مجموعه ماجراهای نیکولاست. کسانی که این کتاب را برای کودکانشان میخرند خود پیش از آنها آن را میخوانند و شاید بیش از آنها لذت ببرند. نیکولا برای بچهها تصویری است در آینه و برای بزرگترها یادآور روزهای خوش کودکی، نیکولا کوچولو کتابی است برای کودکان هفت ساله تا هفتاد ساله.
نیکولا کوچولو و فیل گنده
نیکولا کوچولو اولین کتاب از مجموعه ماجراهای نیکولاست. کسانی که این کتاب را برای کودکانشان میخرند خود پیش از آنها آن را میخوانند و شاید بیش از آنها لذت ببرند. نیکولا برای بچهها تصویری است در آینه و برای بزرگترها یادآور روزهای خوش کودکی، نیکولا کوچولو کتابی است برای کودکان هفت ساله تا هفتاد ساله.
نیکلا کوچولو به مسافرت میرود
حیف که من جوک زیاد بلد نیستم و وقتی هم تعریفشان میکنم همیشه آخرشان یادم میرود، ولی این جوک آنقدر خندهدار بود که برای اینکه یادم نرود، سر کلاس یکسره برای خودم تکرارش میکردم، شانس آوردم که خانم معلم ازم سوال نکرد، چون هیچ گوش نمیکردم، خانم معلم هم هیچ دوست ندارد کسی به درسش گوش ندهد...
نیکلا کوچولو خرابکاری میکند
بابا بعضی وقتها حرفهایی میزند که معنی ندارد و برای خنده است. بابا دستی به سرکم کشید و گفت، عجله کنم چون مامان داشت مرا از توی حمام صدا میکرد. صدای مامان خندهدار بود. من از اینکه خودم حمام می کنم خیلی احساس غرور میکنم، تقریبا دو تا تولد میشود که من بزرگ شدهام. رفتم توی اتاقم تا چیزهایی که ...