رمان ایرانی

هوا کم کم تاریک می‌شد. هاسمبک لبه کلاه را تا روی ابروهایش پایین کشده، یخه پالتوی ماشی را به خودش چسبانیده بود و با قدم‌های کوتاه ولی چابک به سوی منزل می رفت. اما به قدری فکرش مشغول بود که متوجه اطراف خود نمی‌شد، و حتی سوز سردی را که می‌وزید حس نمی‌کرد. جلو چراغ ابروهای باریک، چشم‌های درشت خیره و لب های نازک او در میان صورت رنگ پریده‌اش یک حالت دور و متفکر داشت.

9789648648195
۱۳۸۴
۲۴ صفحه
۲۱۱۶ مشاهده
۰ نقل قول
صادق هدایت
صفحه نویسنده صادق هدایت
۵۲ رمان صادق هدایت، نویسنده و مترجم ایرانی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در تهران به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با داستان‌نویسی نوگرا، ترجمه و توجه به فرهنگ عامه شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «بوف کور»، «سه قطره خون» ...
دیگر رمان‌های صادق هدایت
زنی که مردش را گم کرد (داستان کوتاه) جیبی
زنی که مردش را گم کرد (داستان کوتاه) جیبی 2 سال می‌گذشت که زرین کلاه زن گل‌ببو شده بود. اولین بار که زرین کلاه گل‌ببو را دید 1 روز انگور چینی بود. زرین‌ کلاه با مهربانو دختر همسایه‌شان و موچول خانم و خوهرانش خورشیدکلاه و بمانی خانم کارشان این بود که هر روز دسته جمعی زن و مرد و دخترها در موستان انگور می‌چیدند و خوشه‌های درخشان را در ...
مجموعه آثار صادق هدایت (10 جلدی)
مجموعه آثار صادق هدایت (10 جلدی) این کتاب مجموعه‌ای نفیس از داستان‌ها و ترجمه‌های صادق هدایت نویسنده بزرگ ایرانی می‌باشد که شامل آثار زیر است. دیوار، زند و هومن یسن، زنده به گور، سگ ولگرد، سه قطره خون، فوائد گیاه‌خواری، گروه محکومین، مسخ، نوشته‌های پراکنده، وغ‌وغ ساهاب.
انسان و حیوان
انسان و حیوان صادق هدایت درباره این کتاب چنین می‌نویسد: «... حرف زدن برای بی‌‌زبانان، دفاع از ناتوانان، دادخواهی برای ستم‌دیدگان، احقاق حق زیردستان و جلوگیری از مظالم و قبایحی که برای مقام انسانیت یک لکه ننگ‌آوری است.» و این کتاب از نخستین کوشش‌های یک نویسنده معاصر در حفاظت از محیط زیست و توجه به زندگی تمام موجودات زنده است که 89 سال ...
داش آکل
داش آکل
صورتک‌ها و طلب آمرزش
صورتک‌ها و طلب آمرزش منوچهر دست راست را زیر چانه‌اش زده روی نیمکت والمیده بود، سینای او افسرده، چشم‌هایش خسته و نگاه او پی‌در‌پی به لنگر ساعت و لباسی که در روی صندلی افتاده بود، قرار می‌گرفت و از خودش می‌پرسید: آیا خجسته امشب به بال خواهد رفت؟ من که هرگز نمی‌توانم.
مشاهده تمام رمان های صادق هدایت
مجموعه‌ها