مادر لبخند تلخی زد و یاد روزهایی افتاد که بچه بود .و مثل حالای دخترش حرف میزد. بعدها آن دختر بچه زنی شد که خم میشد و دستها را میبوسید. دوست داشت رندا را بغل کند و به او بگوید: «هرگز دست کسی را نبوس.»
۳ رمان
زکریا تامر، داستاننویس سوری است؛ نویسندهای که نامش از راه روایت، اندیشه یا تخیل با مخاطبانش پیوند خورده است. آثار او معمولاً از دل جهان مشخص خود میآیند، اما در برخورد با خواننده به تجربهای گستردهتر تبدیل میشوند.
زندگی و زمینه فرهنگی او در فهم نوشتههایش نقش دارد. این زمینه گاهی در موضوعها دیده میشود، گاهی در لحن و گاهی در شیوهای که شخصیتها با جهان اطرافشان روبهرو میشوند.
در متنهای او جزئیات فقط برای پر کردن صحنه نیستند. هر حرکت کوچک، ...
جوجه تیغی
فقط بچهها هستند که با درختان نجوا میکنند. آنها هم وقتی بزرگ میشوند نجواهایشان را فراموش میکنند و به درختها یا به عنوان درخت میوه نگاه میکنند یا به عنوان درختهایی که در تمام فصلهای سال سرسبز میمانند و یا به عنوان درختهایی که هنگام قطع کردنشان فرا رسیده است.
تندر
آدمهای قصههای زکریا تامر، چنان تا مغز استخوان گرسنهاند که یکدیگر را به شکل خوراک میبینند. در بیشتر قصههای او میل، حول شکم تمرکز یافته است. اشتیاق، اشتیاق خوردن است، اشتیاق بلع. اوج این اشتیاق در قصهای که نامش هم گرسنگی است تجلی یافته است، آنجا که شخصیت قصه در خواب، کودکی را میخورد و تنی را به شکل نان ...