میخواستم قهرمان داستانم، آگوست، مثل نور از صحنه خارج شود، اما نه با مرگ؟ میخواستم مرگ او روشنیبخش راه باشد، آغاز باشد، نه پایان. آغاز زندگی زمانی است که آگوست خودش میشود، نه فقط آگوست، بلکه همه انسانها.
۱۱ رمان
هنری میلر نویسنده آمریکایی است؛ چهرهای شورشی که مرز میان رمان، خاطره، جستار و اعتراف را در آثارش کمرنگ کرد.
او در نیویورک به دنیا آمد و سالهای مهمی را در پاریس گذراند؛ شهری که به آزادی نوشتاری و شکلگیری صدای ادبیاش کمک کرد.
میلر از ادبیات منظم و مؤدب فاصله گرفت و تجربه بدن، فقر، میل، هنر و سرگردانی را با زبانی بیپروا نوشت.
آثارش در زمان خود بحثبرانگیز بودند، اما همین جسارت به تغییر نگاه به نثر شخصی و ادبیات اعترافی ...
شیطان در بهشت
حقا که مصائب موریکان بیشمار بود. مثل ایوب از هر سو بلا میدید. میشود گفت فاقد ایمان ایوب بود ولی معذلک استقامت شایانی نشان میداد. شایانتر از همه اینکه مصائبش بیپایه بود. به جان میکوشید که از رو نرود، به ندرت اظهار عجز میکرد، لااقل در حضور من که نمیکرد، اما وقتی که اشک عنان اختیارش را میربود، نمیتوانستم تحمل ...
مدار راسالسرطان
برای توست که میخوانم، تانیا، ای کاش که میتوانستم خوشتر از این بخوانم، آهنگینتر از این، اما در آن صورت شاید هرگز به شنیدن آوازم رضایت نمیدادی، تو به آواز دیگران گوش دادهای و آوازشان هیچ گرمایی به تو نبخشیده. آنها یا بیش از حد زیبا خواندهاند، یا کمتر از آنچه انتظار داشتی.
نمیدانم بیست و چندم اکتبر است. دیگر ...
خواندن در توالت
بهرغم ضرباهنگ سریع زندگی امروز، اوقات ما پر است از فراغتهای کوتاه و فرصتهای طلایی. اتاق انتظار پزشک و صف بانک و وقتهایی که توی تاکسی و مترو میگذرانیم، میتواند وقف سرک کشیدن از پنجرهای کوچک به جهان عجیب شاهکارهای ادبی شود. نیز، بارها اتفاق افتاده که تلاش کردهایم مطالعه یکی از این شاهکارها را آغاز کنیم اما به دلیل ...
مکس
نزدیک رصدخانه مثل قبرستان ساکت است. نزدیک دیواری فرو ریخته فاحشهای تنها با بیقراری ایستاده و آنقدر بیحال است که علامت هم نمیدهد. جلوی پایش تودهای آشغال پخش و پلا شده ـ برگهای مرده، روزنامههای کهنه، قوطی حلبی، خار و خاشاک، تهسیگار. به نظر میرسد آماده است همانجا، وسط آن آشغالها، ولو شود و غزل را بخواند.