رمان ایرانی

به خاطر تو

کسی به من می‌گفت:«پاشو! هنوز خیلی زوده، وقتش نیست!» با حالت زار و پریشانی گفتم:«ولی من خیلی درد دارم! خیلی بی‌طاقتم! دیگه نمی‌تونم!» همان صدای آرام و پرطنین گفت:«اما تو باید چشم‌هات رو باز کنی! به زودی درد و رنج‌هات تموم می‌شه! دستم رو ول کن! حالا وقتش نیست!» گفتم:«نه، بزارین راحت بشم! دیگه بریدم! تحمل ندارم!» صدا با تحکم گفت:«چشم‌هات رو باز کن! همین حالا! باز کن!»

رخ مهتاب
9786006572505
۱۳۹۱
۳۲۰ صفحه
۵۲۸۷ مشاهده
۰ نقل قول
نیلوفر لاری
صفحه نویسنده نیلوفر لاری
۳۳ رمان نیلوفر لاری، نویسنده ایرانی رمان‌های داستانی و عامه‌پسند، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. درباره جزئیات زندگی او اطلاعات عمومی قطعی محدودی در دسترس است و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با نوشتن رمان‌های بلند فارسی و روایت‌های عاطفی و اجتماعی شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش ...
دیگر رمان‌های نیلوفر لاری
از لج تو
از لج تو دندان به هم سایید و با لج گفت:«اگه قدرشو می‌دونستی حالا نه فقط پسرعموت همه کست بود... چی بگم که از بی‌لیاقتی‌ت از دستمون پرید!» عصبانی و برافروخته از حرف‌های گزنده مادر، با دلخوری گفتم:«همچین آش دهن‌‌سوزی هم نبود! مگه کجا رفته؟ یا رفته شمال یا رفته اروپا... فوق فوقش دو هفته دیگه برمی‌گرده! چقدر بی‌خودی شلوغش می‌کنین مامان؟» صاف ...
با تو هرگز
با تو هرگز داشتم از پشت پنجره به کارگرهایی نگاه می‌کردم که در حال تخلیه لوازم منزل از پششت کامیون بودند. انگار زور دو آن کارگر جوان و لاغر اندام به یخچال ساید باید سایل نقره‌ای نمی‌رسید و به زحمت و احتیاط فراوان در حال حمل آن بودند کارگرهای دیگر هم خرده‌ریز جابه‌جا می‌کردند.
کسی پشت سرم آب نریخت
کسی پشت سرم آب نریخت با دیدن جمعیتی که جلوی مدرسه جمع شده بود از سرعت گام‌هایم کم شد. این همه شلوغی برای چه بود؟ بعضی از بچه‌ها با رنگ‌های پریده جیغ می‌کشیدند. دلم ریخت. دوان دوان خودم را به جمعیت رساندم. به هر زحمتی بود از میان جمعیتی که حلقه زده بودند خودم را رد کردم. با دیدن الهام که با طنابی بر گردن ...
دشمن عزیز من
دشمن عزیز من
مشاهده تمام رمان های نیلوفر لاری
مجموعه‌ها