رمان نوجوان

امروز چلچله من

آقای شهردار گفت: از آنجایی که هر دو طرف تحمل زندگی با یکدیگر را ندارند و از آنجایی که شهر ما از دو نیمه تشکیل شده است تصمیم گرفته شد که نیمه آن طرف پل در اختیار همه کسانی باشد که تحمل شنیدن تذکرهای بهداشتی را ندارند. و این طرف پل در اختیار کسانی باشد که نمی‌خواهند بچه‌هاشان قربانی بی‌توجهی عده‌ای بشوند. مردم پاکیزه یک‌صدا شعار دادند:«امروز چلچله من فردا چلچله تو».

کویر
9789642140534
۱۳۹۱
۲۶۴ صفحه
۴۶۲ مشاهده
۰ نقل قول
فریبا کلهر
صفحه نویسنده فریبا کلهر
۳۹ رمان فریبا کلهر، نویسنده ایرانی ادبیات کودک، نوجوان و بزرگسال، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در تهران به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با قصه‌نویسی برای کودکان و نوجوانان و سردبیری نشریات کودک شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با آثار ...
دیگر رمان‌های فریبا کلهر
هم سحر آمیز بود هم سفید خط خطی
هم سحر آمیز بود هم سفید خط خطی *اثری برای تقویت حس همکاری و کار گروهی در کودک* |چه خط‌هایی بودند! هم سحرآمیز بودند، هم هرجا می‌رفتند، رفت‌وآمدها بی‌خطر می‌شدند، هم برگشتند پیش اژدهای خط‌خطی و رفتند توی دهانش.| این کتاب یک جلد از مجموعه‌ی آمو قصه‌های هم هم است که از سوی نشر محراب قلم به چاپ رسیده، داستان‌های این مجموعه در تقویت مهارت‌های اجتماعی کودکان و ...
شروع 1 زن
شروع 1 زن وقتی به میدان هفت تیر رسیدم خبری از گردهمایی و تجمع نبود. اغتشاش بود. یک دنیا زن و مرد هراسان که از دست پلیس‌ها فرار می‌کردند. ساعت حدود پنج بعداز ظهر بود. راه‌های ورود به میدان بسته بود اما می‌خواستم هر طور شده از سد پلیس‌ها بگذرم و داخل میدان شوم و آن همه مرد و زن را ببینم، فعالان ...
هم سحرآمیز بود هم سبز سوتی
هم سحرآمیز بود هم سبز سوتی
نیکی گلسرخ 3
نیکی گلسرخ 3 «نیکی گلسرخ و لاک‌پشت گوش‌قرمز» نوشته‌ی فریبا کلهر جلد سوم از مجموعه‌ی «نیکی گلسرخ» و مناسب کودکان ۸ تا ۱۱ ساله است. شخصیت اصلی این داستان‌های دختری ده ساله به نام نیکی است و داستان‌ها درباره‌ی مشکلات روزمره‌ی او هستند. بهترین دوست نیکی دفترچه‌ی خاطراتش است که اسم آن را «هودی پرماجرا» گذاشته. این دفترچه راهی برای گریز از تنهایی ...
پسران گل
پسران گل دختر جوانی، گردنبندی از کلمه‌ها به گردن آویخته بود که همه از زیبایی‌اش، خیره مانده بودند. پسر جوانی، داشت با جمله‌های آشنا، برای همه ماهی می‌گرفت تا به دختر جوان برسانندش. مادری، نوزادش را با ترانه‌ها آرام می‌کرد و همه دست به چانه زده بودند و نگاهش می‌کردند. پدری، بسته‌های کلمه را جا‌به‌جا می‌کرد تا جمله‌ای پیدا کند و همه ...
مشاهده تمام رمان های فریبا کلهر
مجموعه‌ها